جامه ریا بر قامت ناراست ادعا

                                                  

مجله خبری _ تحلیلی محاق:

افشین بدری _ سردبیر:

 مجله خبری_تحلیل محاق:جدیدا بازی پردازان عرصه سیاست ایران، حرفهای مردم را میزنند: به تورم اعتراض می کنند. به بیکاری اعتراض میکنند. به بی عدالتی اعتراض می کنند.حتی گاهی سطح اعتراضات تا جایی بالا می رود که مثلا نماینده مجلس به فشل بودن مجلس و یا فلان مقام دولتی، به شکست مذاکرات هسته ای، اعتراف و اعتراض می کند. در این میان ریایی به نام ریای اقرار صادقانه موج میزند. به یاد داریم در یکی از جلسات دولت با آیت الله خامنه ای، پس از سخنان رییس جمهور محترم، رهبری عالی نظام صراحتا اشاره کرد که این سخنان آقای رییس جمهور درست است اما مخاطب این بایدها خود ایشان است!

قدر مسلم، آنچه از این وضع دست گیر مردم شده این است که خدا را هزار باره شکر  حضرات قبول دارند وضع آنطور هم که مجریان صدا و سیما می غرند خوب نیست. اگر این واقعیت را نمی پذیرفتند، چه؟؟ آنوقت می بایست وارد پروسه حالی کردن می شدیم !! فهماندن این موضوع که رنگ و لعاب سفره دولتیان و مجلسیان با بی رنگ و لعابی سفره مردم هیچ شباهت و تناسبی ندارد، قطعا کار ساده ای نیست. نشان به آن نشان که روزگاری وقتی قیمت گوجه به بیش از سه هزار تومان رسید، رییس جمهور وقت، محمود احمدی نژاد ناباورانه آدرس سبزی فروشی نبش کوچه شان را داد و سبزی فروش محله شان را شاهد گرفت که خیر! وضع اینطورها هم نیست!! و البته نگفت اگر وضع اینطورها هم نیست مگر مردم مریضند که برای یک کیلو گوجه فرنگی، بیش از سه هزار تومان پول بپردازند؟ همین که آقای حسن روحانی بداند و اعتراف کند که می داند نان شده دانه ای سیصد تومان جای شکرش باقیست و گرنه باید هشتاد میلیون آدم راه می افتادند و از نانوایی سر کوچه ایشان نان می خریدند.

اما از آن جا که خربزه آب است و باید به فکر نان بود، بلافاصله این دغدغه پیش می آید حالا که مسوولان محترم! اعتراف می کنید به اینکه گرانی بر فرق مردم هوار شده، خب وقتش نرسیده که پس از هفت سال نشستن بر کرسی ریاست جمهوری بالاخره یک کاری کنید؟ می دانیم که رییس جمهور معمولا روزهای شنبه خبردار می شود چه شده. فقط نمی دانیم روزهای چند شنبه تصمیم می گیرد بالاخره کاری کند؟

جنس رفتار دولت تا امروز از جنس سخن و کلام بوده. یعنی عمدتا حرف. مسوولان حرف میزنند تا وانمود کرده باشند اهل عملند!! زیرا اعتراف خودبخود این را به ذهن مخاطب متبادر میکند که اعتراف کننده قصد جبران مافات و اقدام عاجل دارد. اما اعتراف و سخن بی عمل، آدمی را به یاد داستان هانس کریستین آندرسن می اندازد. پادشاهیکه از رندی نیرنگ باز، بازی خورده بود و با این توهم که لباسی فاخر بر تن دارد که فقط نجبا آن را میبینند، لخت مادرزاد به منظر و مرئا آمد و آبروی خود را باخت. به همین سیاق، حضرات مسوول فکر نکنند اعتراف بخودی خود ارزشی دارد. صرف اعتراف به وجود نابسامانی ها واقرار به تنگی معیشت مردم، شاید لباسی زیبا و عوام پسند باشد با تار و پودی از ریا، اما اگر توام با عمل عاجل و چاره ساز نباشد، حکایت همان لباس نامریی داستان آندرسن را خواهد داشت که پادشاه متوهم را ازاله آبرو کرد!!

تازه ترین مطالب

یادداشت سردبیر

پربازدیدهای این هفته