فمنیستها

          

به قلم :افشین بدری _ سرویس اجتماعی

                                                 

                                                  جنسیت زدگی فمنیسم:

 فمنیستها که از نوشته های سیمون دوبوار به مثابه قرآن فمنیسم یاد میکنند، اگر چه داعیه برابری خواهی دارند اما هرگز نمی توانندبرای ادبیات وافکار افراطی، خشن، بسیار غیرمنطقی امثال دوبوار دفاعیه ای تنظیم نمایند. اصولا فمنیسم واژهای ناظر برجنسیت زدگیست. فمنیستهاییکه در فضای مجازی بشدت غوغاسالاری می کنند مداوم به واژه هایی که نام مرد و مردانگی را یدک میکشند حمله می نمایند. اصولا هر چیزی که اشاره ای به جنسیت داشته باشد در نگاه آنها مذموم است. اما هرگز توجه نمی کنند که خود واژه فمنیسم یک ترکیب جنسیتی و ناظر بر جنسیت است.

فمنیسم، بنا به هزاران سند و مدرک، و بر پایه تبلیغات فمنیستها، جز شعارهایی کلی، تفسیر پذیر و نامفهوم چیزی ندارد که بیان کند. در عوض در زمینه توهین و تحقیر مردان و فریب افکار عمومی و بشدت شفاف و صریح بوده است. تئوری تبعیض مثبت، توجیهیست که تمام مبتلایان به فمنیسم حتی معتدل ترین آنها آنرا به کار می گیرند تا جنسیت زدگی و اعتقاد خود به برتری جنسیتی را موجه جلوه دهند. در این تئوری، این گونه استدلال می شود که به جبران پیشتازی تاریخی مردان و عقب ماندگی زنان ( عقب ماندگی طبق ادعای فمنیستها) در هر زمینه ای که زنان حضور میابند میبایست شرایط و اولویت ها به نفع زنان و ضرر مردان تغییر یافته و تنظیم شود. از اینرو در تحقیقات بعمل آمده دیده می شود که در مثلا مصاحبه های شغلی، شانس استخدام زنان بیشتر از مردان خواهد بود.هم چنین تبلیغات رسانه ای علیه شایستگی مردان و لیاقتمندی زنان سامان دهی می شوند. 

هم چنین در زمینه قوانین خانواده ، دیده میشود که مدعیان احقاق حقوق زنان، به شدت جنسیت زده عمل می کنند. برای آنان این مهم نیست که حق چیست، واقعیت چیست و محق چه کسی است. آنچه تدوین می شود بر اساس مصلحت کانون خانواده هم نیست. بلکه یک سلسله پروتکل ها و باید نبایدهایی ست که به طور سیستماتیک زنان را در حاشیه امن و مردان را در موضع اتهام قرار می دهد. عملکرد فمنیستها دقیقا مردستیزی سیستماتیک است. وقتی امری بصورت سیستماتیک و مدون و با استفاده از اهرم های قانونی اعمال می گردد، آنگاه می توان گفت که مرد ستیزی و جنسیت زدگی یکی از خصوصیات اصلی و بنیادین جریان فمنیسم است.

حضور فمنیستها در فضای مجازی،یکی از بی ادبانه ترین،پرخشونت ترین و آلوده ترین حضورهای فضای مجازی است که عمدتا مردان را آماج رکائک و اهانات خود می کنند. این چنین شرایطی نشان میدهد که داستان برابری خواهی،محلی از اعراب نداردو ماهیت فمنیسم همان است که فمنیسم رادیکال آن را فریاد میزند. بیانیه ها و مقالات و نشریات این جماعت از آثار سیمون دوبوار گرفته تا فمنیستهای ایرانی، تماما ناظر بر توهین، تبلیغات دروغ، اعمال خشونت کلامی و روانی علیه مردان و فریب افکار مخاطبین زن درقالب توصیه های روانشناختی و...است. این موارد نشان میدهد که ذات این گرایش فکری، ستیزش با مرد است و دغدغه برابری بیش از هر چیز بهانه ای برای برون ریخت و تشفی بیماری فکری _ روانی مبتلایان به مرد ستیزیست.

بر این اساس، فمنیسم برخلاف شعار خود، کاملا و بسیار جنسیت زده و بلکه جنسیت سالار و خشونت پرور است.

                                                  فرافکنی در فمنیسم:

فرافکنی و گریز از مسوولیت، یکی از بارز ترین رفتارهای فمنیستهاست. آنان با بهره گیری از ترکیبهای واژگانی نامفهوم به جعل اندیشه می پردازند. یکی از کلیدی ترین واژگان ادبیات فمنیستی، عبارت ساختار مردانه می باشد. فمنیستها و مردستیزان، می گویند، قواعد و محیط زندگی بر اساس تعریفها و توانایی ها و نگرشهای مردانه شکل گرفته است و در چنین نگرشی جایی برای حضور زنان تعریف نشده. می توان تصور کرد که تاریخ در ذهن یک فمنیست چگونه پیش رفته و شکل گرفته است: لابد یک روز صبح، مردان قبیله آهسته و بی صدا از خواب برخواسته و در بیرون غارها جمع شده اند و پس از کلی مشورت درگوشی و پچ پچ، ناگهان تصمیم کثیفشان را عملی کردند: آنان با چماق هایی در دست و برگهایی پیچیده دور کمر، به ناگهان در حالتی کودتا وار، درب غارها را به روی زنان بستند و سپس تمام مناصب مهم و اجتماعی قبیله را میان خود تقسیم کردند از آنجا مردان همیشه از زنان ترسیده اند لذا برای اینکه کاملا از شر زنان در امان باشند به زندانی کردن آنها در غار اکتفا نکرده و برای زدن تیر خلاص، به شکلی بی رحمانه و ایضا موذیانه زنان مذکور را حامله هم کردند تا مشغول بچه ها شده و به کل قید حضور در جامعه را بزنند. و اریکه سلطنت و ریاست و اشتغال و ابتکار و ...را قبضه کردند. مردها گفتند خب حالا چه کنیم که زنها بیشتر له و لورده شوند؟ اینهم راه چاره داشت: آنها نشستند و یک برنامه طراحی کردند که قرنها بعد فمنیستها اسم آن برنامه را ساختار مردانه نام نهادند. فقط در صورتی که چنین افسانه ی وحشتناک و در عین حال مضحکی را فرض کنیم، می توانیم به آنان برای اینهمه نفرت از مردان و مرد ستیزی، حق بدهیم.

یک فمنیست، برای همه پدیده ها فقط یک دلیل دارد: ساختار مردانه.

چرا مردان در جامعه موفقند؟ چون ساختار مردانه است. چرا پدیده ای به نام جنگ رخ میدهد؟ - چون ساختار مردانه است. چرا محیط زیست دستخوش آسیب می شود؟ چون ساختار مردانه است. چرا مردان زایمان نمی کنند؟ قطعا چون ساختار مردانه است!

حالا باید پرسید: چرا زنان در جامعه به ارتکاب جرایم مشغول می شوند؟ چون ساختار مردانه است. چرا زنان مرتکب شدیدترین خشونت های روانی علیه دیگر اعضاء جامعه و خانواده می شوند؟ چون ساختار مردانه است. فمنیستها حتی وقتی آمار تلفات 97 درصدی مرگ و میر ناشی از حوادث شغلی، بلایای طبیعی، ابتلاء به بیماری و...را نیز میشنوند، ساختار مردانه را دلیل می دانند. در ذهن یک زن سالار، بیماری و مرگ و بلایای طبیعی و جنگ و...هیچ عامل زیست شناختی و بیولوژیک و اقتصادی و...ندارد بلکه فقط پدیده انتزاعی و نامفهوم ساختار مردانه تنها دلیل اینهمه است. اما باید دانست اگر ساختار واقعا مردانه می بود، قطعا می بایست منافع و مصالح مردان را تامین و تضمین می کرد حالیکه ساختار جوامع به گونه ایست که همیشه و همه جا مردان را قربانی و زنان را در حاشیه امن لحاظ کرده است. عدم گرایش زنان به مشاغل سخت و پرخطر، عدم تمایل زنان به حضور در محیط های آسیب زا، دوری گزینی زنان از محیط پر آسیب صنعت و سیاست و تمایل داشتن به حضور در محیط های امن و آسان، مطلبی ست که در تمام کره زمین مصداق و مثال داشته و دارد. در حالیکه اگر ساختار مردانه ای وجود داشت که مانع از فعالیت و پیشرفت زنان میشد، میبایست حضور زنان در عرصه هایی که اکنون در آن جولان می دهند را نیز تحت تاثیر خود قرار می داد. بعنوان مثال در کشورهای فمنیستی مانند سوئد و دانمارک و...زنان با تمام حمایتهایی که از ایشان می شود، کمترین گرایش را در ورود به مناصب فنی و مهندسی و نظامی دارند و بیشتر طالب ایفای نقشهای اسان و کم ریسک هستند.

اگر تاریخ صنعت و هنر را مطالعه نمایید بی شک وشبهه می بینید که اکثریت قریب به اتفاق مخترعان و هنرمندان و صنعتگران و ...را مردان تشکیل میدهند. فمنیستها این واقعیت را به دلیل همان حمله کذایی تاریخی و ساختار مردانه ای می دانند که مانع فعالیت زنان شده است. اما ما می بینیم که  در دهه های اخیر که جریانات فمنیستی بر تمام رسانه ها و جوامع و قوانین چمبره زده اند باز هم در صنعت و هنر و سیاست واقتصاد رتبه های بالاتر از آن مردان است. هنوز کارگردانان مطرح، سیاسیون تراز اول، مشاهیر علمی و ورزشی عمدتا از میان مردان هستند. بعنوان مثالدر بین سران اتحادیه اروپا چند زن صاحب مقام و منصب سراغ دارید؟ 

ساختار مردانه، صرفا یک نوع فرافکنی ست. تنها راهیست که زنان مردستیز با توسل و گریز به آن از پذیرش مسوولیت کم کاری ها و انحرافات فکری و روانی خود که سبب هیولا پنداشتن مردان شده، شانه خالی می کنند. واقعیت اینست که حس قدرتمند صیانت گری و پاسداری که در جنس مرد نهادینه شده است، مردان را به رزمندگان صف اول و آخر مبارزه با موانع طبیعی و زندگی مبدل ساخته و لذا در نتیجه چنین کوشندگی شبانه روزی در طی صدها و بلکه هزاران سال، سبب رشد و رهبریت آنان شده است.

به عنوان مثالی دیگر از مکانیزم فرافکنی و بی مسوولیتی فمنیستها باید به مقولاتی مانند توجیه و فرافکنی رفتارهای ناپسند و متحجرانه برخی از زنان اشاره کرد. مثلا وقتی آمارهای معتبر و رسمی نشان میدهند زنان ایرانی در صدر پروپاقرص ترین مصرف کنندگان لوازم آرایش و جراحی زیبایی در دنیا هستند، این ابتلا را معلول استعمار و استثمار زنان توسط مردان عنوان میکنند! بدین صورت که ادعا میکنند ساختار مردانه ( اصولا چنین ساختاری فقط در ذهن خیال پرداز یک فمنیست وجود دارد)، زنان را برای ورود به جامعه مجبور میکند بر خلاف میل طبیعی خود به آرایش و بزک بپردازند! هم چنین در زمینه برخورد با پدیده روسپی گری و خانه های فحشا، این مردانند که باید پاسخگوی رفتار زنان باشند. حال آنکه  وقتی سخن از حجاب و پوشیدگی به میان می آید، این مردانند که با وضع قانون و نظارت بر اجرای آن همواره مشوق و پاسدار و مروج پوشیدگی و ستیزه با ابزار پنداری زنان بوده اند. هم چنین اگر با معیار های مذهبی بنگریم لااقل در مذاهب و ادیان ابرهیمی ( یهودیت، مسیحیت ، اسلام ) و حتی در زرتشت هم که پیامبران مرد بوده اند جملگی بر پوشیدگی زنان و مردان و دوری از فحشا و فساد جنسی تاکید کرده اند. این در حالیست که فمنیسم در ذات خود سیره ای مذهب ستیز است. البته هم اکنون حتی در کشور ما از بسیاری از زنان فمنیست چادری که دست بر قضا در تدوین لوایح مربوطه نیز دست اندر کار هستند فواحش را ( کارگران جنسی) خطاب می کنند و میگویند اینان حق حاکمیت بر جسم خود را دارند و نباید برای ارتکاب چنین کاری مجازات شوند و تن فروشی را جزو حقوق اولیه و تحت عنوان مالکیت بر بدن خود حمایت میکنند. در واقع عمل فحشا را تا حد یک کار معمولی و نظام مند، ارتقا می دهند و برای یک زن فاحشه و یک خانم مثلا متشخص و متخصص، تفاوتی قایل نیستند.( البته نگارنده نیز با مجازات غیرانسانی و غیرسازنده بشدت مخالف است) بلکه به جای تقبیح وچاره اندیشی برای ریشه کندن این پدیده در تلاشند تا برای قانونی کردن و متعارف ساختن کار جنسی ( فحشا) نظام و قانون تدوین نمایند. اما همانطور که گفته شد هرجا که نگاه اکثریت نسبت به فحشا ملامت گر باشد، همینها باز هم مردان و ساختار مردانه عامل میدانند. 

بر این اساس یک فمنیست هرگز تبعات و تمامیت مسوولیتهای انتخاب و گزینش خود را قبول نمیکند. او از هر پدیده ای فقط بار مثبت و سود بخشش را ملاحظه و مطالبه میکند ودر رفتاری کاملا بچه گانه و نابالغ، آب نبات را می مکد و وقتی به چوب ان رسید، جیغ می زند!!

 

                                             هوچیگری و دروغ گویی فمنیستها

 

هوچیگری و دروغگویی از دیگر ویژگیهای رسانه های فمنیستی است. آنان از انواع تکنیکها و تاکتیکهای مرسوم و نامرسوم برای ایجاد هجمه و هژمونی رسانه ای استفاده می کنند. رسانه هایی که رویکرد و شیوه فمنیستی دارند تلاش زیادی در زمینه جوسازی، القاء گناه، بزرگنمایی و جعل خبر و تفاسیر عوامفریبانه دارند. بهرحال در بطن هر اجتماعی می توان موارد متعددی از تخلفات عرفی و قانونی را پیدا کرد. اما رسانه فمنیستی و همچنین تحلیلگر یا کارشناس و یا خبرنگار این رسانه برخلاف رسالت مطبوعاتی خود، به نشر و تحلیل سالم نمی پردازد بلکه اولا اخباری را برمی گزیند که موازی با اهدافش باشد و بعد تا حد امکان روی این گونه اخبار مانور میدهد و خبر را نه بر اساس واقعیات بلکه بر اساس نیازهای خود تحلیل می کند. مثلا در در پرونده قتل دخترکی به نام رومینا، عبارت قتل ناموسی بیش از سه هزار بار در فضای مجازی و مطبوعات رسمی تکرار شد و به گونه ای وانمود شد که گویا اولا دختر کشی یک رسم و روال متعارف و معروف است. ثانیا قربانیان قتل ناموسی، فقط زنان هستند و ثالثا کشتن فرزند به دست پدر از منظر شرع و عرف امری پذیرفته شده و قانونی ست. اینها تنها گوشه ای از القائات دروغین مطبوعات فمنیستی و پیام رسانهای آنان بوده است.

در حالی تمام این موارد خلاف واقع است و بیشترین قربانیان قتلهای ناموسی در کشور مردان هستند که حتی در برابر یک رابطه تلفنی ساده و در مقام تنبیه اشخاص مزاحم به جان هم افتاده اند و هم چنین بنا به اظهار یکی از مراجع تقلید شیعه به نام ایت الله العظمی فاضل لنکرانی در هیچ منبعی از شیعه و سنی نشانه ای دال بر مالکیت پدر بر جان فرزند وجود ندارد. هم چنین نه تنها دخترکشی واژه ای ابداعی از طرف فمنیستهاست بلکه در فرهنگ ایرانی پدران به بزرگترین ستایندگان دختر مشهورند چندانکه ضرب المثلی مطایبه آمیز، مرد ایرانی را دخترذلیل ( تسلیم در برابر خواسته های دختر از شدت علاقه ) معرفی می کند. در کنار این موارد، درست در همان بازه زمانی در استان کرمان یک زن با استفاده از شربت متادون دو دختر خردسال خود را می کشد و باز هم در همان بازه زمانی زنی دیگر در مشهد نادختری خود را با ضربات وارده به کمر در حدی مضروب میکند که بر اثر شکستن مهره های کمر، دخترک کشته می شود. هم چنین طبق آمار منتشره از هر ده فقره قتل عمد در تهران، شش قتل بدست زنان علیه شوهران اتفاق افتاده است. و باز در اخبار داریم که در سال     بیش از چندهزار مورد ضرب و جرح شدید مردان بدست زنان صورت گرفته است. آنچه امثال پدر رومینا و یا همسر ان دختر جانباخته خوزستانی را به قتل واداشته نخست آموزه هایی است که حاصل تربیت در دامن مادران بوده است. مگر نه این است که زنان جامعه ساز هستند؟؟ آنگونه که بیان میکنند این ساختار مردانه داست که پروتکل های تربیتی را برای آموزش به زنان دیکته می کند. هم چنین مرد ستیزان در مواجهه با کودک آزاری زنان ادعا میکنند این ساختار مردانه است که سبب شده زنان به تنهایی مسوول تربیت کودک باشند و به همین دلیل به کودکان آسیب برسانند. با این وصف، باید به تعداد زنان خانه دار در دنیا، کودک آزار داشته باشیم! یعنی زنان مذکور، باید تلافی عدم اشتغال در مشاغل دلخواه را به صورت شکنجه کردن اطفال معصوم در بیاورند. در حالی بسیاری از مردان به دلیل قرار گرفتن در معرض خشونتهای شدید روانی و کلامی از سوی زنان، تلاش می کنند کمتر در محیط خانه حضور داشته باشند.

 

اخیرا معاونت امور زنان شهرداری تهران با بیان اینکه بزرگترین مشکل زنان و دختران جوان نداشتن رویا (!!) و دست نیافتن به ان است چهار دیوار نگاره به زنان اختصاص داده است. کدام عقل سلیم است که بیان چنین جمله ای را از انسانی عاقل بعید نداند؟ واضح است که اینان چیزی جز هوچیگری و سیاه نمایی و القای بحران پیشه نکرده اند. وگرنه در یک نمونه ساده اگر چنین باشد که معاونت محترم افاضه کرده است، تعداد اکثریت متقاضیان کنکور و تحصیلات تکمیلی و مستخدمین دولتی، که در اختیار دختران است آیا نشان نومیدی و افسردگی غالب و چیره بر بانوان ایران زمین است؟

فمنیستها با غوغا سالاری و عملیات رسانه ای سنگین خود، اخبار مربوط به زنان مجرم و جنایت کار را مخفی کرده و اجازه آگاهی یافتن به احاد مردم را نمی دهند. و بدین طریق سبب تحمیق و اغفال جامعه می شوند. در مواردی هم که موفق به پنهان کردن اخبار جنایات زنان نشده اند با ارائه تفاسیر غیرعلمی و عوامانه تحت عنوان تحلیل حقوقی و یا روانشناختی و... باز هم از یک توهم به نام ساختار مردانه سخن گفته اند تا به توجیه و تطهیر دست ناپاک و خون الود زنان جانی و بزهکار بپردازند. تنیجه چنین عملیاتی، فریب افکار عمومی از یکسو و تجری و گستاخ شدن زنان متخلف و بزه کار در ارتکاب تخلفات و جنایات است.بدین ترتیب می بینیم که فمنیسم بخصوص با تسلط بر رسانه ها و هم چنین فضای مجازی به تحمیق و فریب مردم مشغول است.

پایان بخش نخست.

 

                                                       

تازه ترین مطالب

یادداشت سردبیر

پربازدیدهای این هفته