

به قلم:افشین بدری (سردبیر)
مردها، بی صدا کشته می شوند!
سرویس اجتماعی محاق: رسالت رسانه، آگاهی بخشی و روشن سازی جامعه است. رسانه ها هستند که مردم را از رویدادهای محیطی خود باخبر می کنند تا در روشنایی این آگاهی، افراد و مسوولان قادر به تشخیص مشکلات خود شده و در راستای بهبود شرایط زندگی اقدام کنند. بعد از اطلاع رسانی، تحلیل منطقی و مبتنی بر موازین علمی نیز از رسالتهای رسانه است. در نهایت رسانه ها به افکار عمومی جهت دهی میکنند.
اخیرا که فضای مطبوعاتی کشور متاثر از وقوع یک قتل مخوف در اهواز قرار گرفت، می توان عملکرد رسانه ها را در مواردی از این قبیل سنجید. چه چیزی سبب انتشار گسترده این خبر شده؟ از تاثیر نوع فجیع قتل و رفتار قاتل نمی توان چشم پوشید کاری که به رفتار دواعش شباهت بسیاری دارد. اما حتی اگر قاتل اقدام به بریدن سر و چرخاندن آن نمی کرد باز هم در این وسعت بازتاب می یافت. در اینجا نکته ای هست و آن اینکه:
مشاهدات نشان میدهد، جنسیت قاتل و چگونگی قتل در میزان توجه رسانه های زرد بسیار موثر است. معمولا قتل زن به دست شوهر بیشترین توجه و برعکس، قتل مرد و کودک بدست زن، بازتاب و مانور رسانه ای کمتری را در پی دارد. گویی رسانه ها قتل را بر اساس جنسیت قاتل ارزیابی می کنند و قتل مرد بدست زن، هرگز مورد مانور و حساسیت های اصحاب رسانه نبوده است. رسانه ها نسبت به خود مسئله قتل فارغ از جنسیت قاتل، حساسیت چندانی نشان نداده اند بلکه جنسیت قاتل بیشتر حساسیت زا بوده. مثلا بارها و بارها اخبار شوهر کشی و یا کودک کشی توسط زنان تیتر شده اما هرگز مانند خبر قتل دختر اهوازی یا تالشی و...مورد تکرار و توجه قرار نگرفته است. شاید بتوانیم این روال را نوعی ابتلای رسانه ها بویژه رسانه های زرد که اتفاقا مخاطبان حداکثری هم دارند به جنسیت زدگی رسانه ها توصیف کنیم. جنسیت زدگی رسانه سبب شده تا این جرائم آنطور که باید و شاید اطلاع رسانی نشود و مورد چاره اندیشی قرار نگیرند.
جامعه خبری به لحاظ جنسیت خبرنگاران و گزارشگران، عمدتا متشکل از بانوان است و به نظر می رسد در فضای جنسیت زده جامعه ما، میان عملیات رسانه ای به شرحی که گذشت و جنسیت اصحاب رسانه ارتباط معنادار و منطقی وجود داشته باشد.
بر اساس اظهارات سرپرست اداره کل امور بانوان و خانواده استانداری خوزستان، بیش از هشتاد درصد از تولید محتوای خبری رسانه ها توسط بانوان انجام می شود. (1399/07/28پایگاه خبری بانو پرس، به نقل از زینب پارسا فخرسرپرست اداره کل بانوان استانداری خوزستان)
واضح است از دولتی که رویکرد معاونت زنانش طبق رزومه موجود، یکی از جنسیت زده ترین رویکردهای ممکن به نهاد خانواده بوده است (در این زمینه میتوانید مقاله خانواده بی مرد: دکترین ابتکار را در همین وبسایت مطالعه بفرمایید) بعید نسیت تا با چینش و تنظیم خاص جنسیتی اصحاب رسانه اهداف فمنیستی خود را از این طریق دنبال نماید. حال می توان برای این سووال پاسخ دقیقتری یافت:
چرا تا کنون فرزند کشی زنان و قتل شوهر بدست زن (60% قتل های عمد تهران شوهر کشی بدلیل خیانت زن است) که بنا به آمار خبری به کرات رخ داده حتی در یک مورد به اندازه قتل زن بدست شوهر یا فرزند بدست پدر بازتاب خبری نداشته است؟ آیا قبح جنایت وابسته به جنسیت قاتل است؟
اگر شما در اینترنت هم سرچ کنید در بسیاری مواقع حتی با سرچ عبارت شوهر کشی باز هم آمار قتل زنان بالا می آید! ذیلا می توانیم نمونه هایی از تیترهای خبری را ارائه دهیم که وقوع شوهر کشی و فرزند کشی را اعلام می کنند. اما بدانید بسیاری از شما خوانندگان محترم شاید حتی یک مورد هم از این موارد را نشنیده باشید زیرا مانند قتل مرحومه رومینای مظلوم، یا مرحومه مونای اهوازی بازتاب نیافته است.(محاق از بابت درگذشت هر کدام از این انسان های مظلوم عمیقا اظهار تاسف و همدردی کرده و قتل هر انسانی را بشدت محکوم می نماید).
دکتر اسلامی، قاضی دادگاه کیفری یک استان تهران در پنجمین کنگره ملی روانشناسی اعلام کرد که 60% قتلهای عمد در تهران شوهر کشی است که همه آن به مسئله خیانت بر میگردد.(خبر آنلاین اسفند 1397).
مجید ابهری، آسیب شناس در گفتگو با ایلنا در رابطه با شوهر کشی بیان میکند در 97 درصد شوهر کشی ها پای یک مرد بیگانه در میان است. (نقل به مضمون، ایلنا چهارشنبه 1397/06/29)
این قتلها یا مستقیما به دست زن رخ می دهد یا اکثرا زن، دوست پسر و معشوق خود را مامور به کشتن مرد می کند و این رهگذر این قتلها بر پایه خیانت زن صورت می گیرد.
سووال این است: چرا اینهمه قتل و جنایت اعم از کودک کشی و شوهر کشی، به اندازه قتل دختر بینوای تالشی وجدان عمومی را جریحه دار نکرد؟ چرا رسانه ها صرفا به انتشار یک خبر بسنده کردند و در صددواکاوی و تحلیل آن برنیامدند؟ یکی از راههای کنترل و پیشگیری از جرائم، وضع قوانین بازدارنده و تقویت نظام جزایی می باشد در حالیکه خط مشی دولتها و نیز آراء اکثر فعالین حقوق زنان در رویکرد فمنیستی، بار کردن هر نوع مسوولیتی بر دوش مردان و فرافکنی علیه ایشان است.
شاید این مسئله سبب شده تا اصولا آمار جنایات مرتکبه توسط زنان برخلاف اخبار مردان، تیتر روز و نقل محافل نشده و صرفا به یک تیتر ساده و جهت دار بسنده نمایند و موجب واکنش های افکار عمومی نسبت به زنان نشوند.
مثلا تابناک در گزارشی تحت عنوان بررسی فرزند کشی ها در سال 1392 می نویسد:19 روز پس انکه خبر قتل امیر حسین به دست پدرش در هجدهم فروردین ماه اخبار همه رسانه هارا بخود اختصاص بدهد، خبر کشته شدن دو دختر خردسال در رشت توسط مادرشان، همه نگاه ها را بخود جلب کرد. در حالی که این فرزند کشی در رشت پنج روز قبل از قتل امیر حسین در قائم شهر رخ داده بود اما بعد از نونزده روز این خبر اعلام شد! (ناگفته پیداست در میان سروصدای تعمدی رسانه ای اجازه داده نشد که قتل دو کودک بدست مادرشان به تیتر یک مبدل شود.بلکه به ریشه ها و علل این جنایت پرداخته شود شاید اگر اینطور می شد پدر امیر حسین با دیدن واکنش مردم و حساسیت جامعه در رفتار خود بازنگری می کرد.)
البته این عبور ساکت نه تنها در مورد جنایات بلکه در جرائم دیگر هم اتفاق افتاده است به عنوان مثال در تاریخ 1399/10/23 خبرگزاری تسنیم در خبری اعلام کرد خانم پروانه سهرابی مدیر فرودگاه آبادان به دلیل اتهامات مالی بازداشت شده است. اما آیا این خبر نیز مورد مانورهای رسانه ای قرار گرفت؟
شما حتا در سریالهای تلویزیونی نیز بسیار کم و انگشت شمار شخصیت زن منفی می بینید! کدام سریال پرمخاطب را سراغ دارید که در آن یک زن را مسوول محور یک خلاف و یا ساده تر ار آن یک اشتباه نشان بدهند؟ در حالی که لااقل طبق آمار گفته شده در بالا مسوولیت شصت درصد قتلهای عمد در تهران بر عهده زنان خیانتکار است؟!
در کدام سریال یا برنامه تلویزیونی دیده اید که عدم صلاحیت یک زن ولو مجرم را برای سرپرستی نشان دهند؟ در حالی که کاسبی مهریه یکی از وقایع شرم آور جامعه ماست، شما در کدام سریال دیده اید که در مذمت و نکوهش این مهریه سالاری حتی یک سکانس کوتاه تولید و پخش شده باشد؟
بر پایه مشاهدات نمی توان انکار کرد که طی بیش از بیست سال، مطبوعات کشور تحت یک پروپاگاندای فمنیستی، هر نوع جرم فردی را به کلیت مردان تعمیم دادند و پیکان حملات مستقیم و غیر مستقیم مرد ایرانی را هدف گرفت. مانور رسانه ای بیش از هرچیز روی مفاهیمی مانند غیرت، ناموس، و صیانت بوده است. که بطور غیرمستقیم و گاهی مستقیم به تحریف و تخریب آن پرداخته اند. رسانه های ما، به گواهی عملکردشان لااقل برای آن بخش از مخاطبان که در زمزه عوام می گنجند، اینگونه القاء کرده اند که مرد ایرانی بالفطره قاتل، مجرم، غیر اجتماعی و ظالم هستند. شما در قیاس با تبلیغاتی در مدح مادر، چند تبلیغ و تشویق در ثنای پدر در انواع رسانه ها سراغ دارید؟
نکته جالب اینکه اگر چه در زمینه تخریب، نام مردان بسیار پر تکرار است اما با مطالعه مطالبی که در زمینه خانواده، ازدواج، فرزند پروری و...فعالیت دارند و در مواردی که بحث اتهام و تخریب در میان نباشد، واژگان مادر و زن لااقل دو برابر واژگان مرد و پدر تکرار می شوند که نمونه آن در اپلیکیشن شاد در سال 1399، این اختلاف تکرار به 100 در مقابل 10 و تعداد اشاره به دانش آموزان پسر نسبت به دختر فقط 5 بار بوده است!! (رجوع کنید به مقاله خانواده بی مرد: دکترین ابتکار.. 1400/01/21 مجله خبری تحلیلی محاق)
تیترهای اخبار مربوط به جنایات ارتکابی زنان، حاوی یک توجیه و تبرئه گری بوده است: زنی که اسیر اعتیاد بود شوهرش را کشت. یا زنی که از شکنجه مادر شوهرش به ستوه آمده بود وی را به قتل رساند. یا مادر معتاد در حالی که حالت طبیعی نداشت فرزند خود را به قتل رساند. یا زن جوان سه سال فریب پسر فاسد را خورد و خیانت کرد!! کاملا مشخص است که این تیتر ها بجای نشر خبر بدون جهت گیری، بوضوح جرایم ارتکابی را توجیه میکنند. خیانت را بدلیل ساده لوحی، قتل را به دلیل اعتیاد به مواد، اعتیاد را به دلیل شوهر بد، و.....در صورتی که وظیفه تحلیل وقایع بر عهده کارشناسان است و تیتر خبر نباید جهت دار و منحرف کننده باشد بلکه باید اصل خبر را بدون توهین و توجیه و ...به مخاطب برساند اما اینها بوضوح می کوشند تا ذهن جامعه را در جهت حمایت از مجرمان زن سوق داده و آماده کنند.
وقتی به تفکیک جنسیتی اصحاب رسانه دقت می کنیم و سخنان معاونت بانوان استانداری خوزستان را به یاد می آوریم در خواهیم یافت که این عدم توازن جنسیتی هرگز مطابق ادعای مدافعان حقوق زنان نتیجه مثبتی نداشته و جنسیتی شدن حوزه خبر سبب شده تا جدال جنسیتی به صحنه مطبوعات کشانده شده و رسالت خبررسانی را مخدوش نماید. دود این جهت گیری، قبل از همه به چشم خود زنان رفته است و به تبع آن کل جامعه را مورد آسیب قرار داده است زیرا این پنهان کاری ها سبب شد که حوادث ناگوار متحدثه در حوزه زنان مخفی مانده یا بی اهمیت جلوه کند و لذا کسی به فکر شیوع جرائم و آسیب ها در میان زنان نباشد و لذا چاره اندیشی در این باره نیز میسر نگردد. از اینجاست که ناگهان پدیده هایی مانند قمه کشی گنگ های دخترانه، نزاع دسته جمعی زنان و رفتارهای ناهنجار مانند اعتیاد میان زنان و قتل و ارتباطات نامشروع و... از دل اجتماع سربرآورده اند. یکی از دلایل مطرح و درمان نشدن این مسائل آدرس های غلطی بوده که رسانه های مورد بحث به جامعه داده اند.
در مواردی هم که این جرایم مورد بحث قرار گرفته اند، برخی از صاحب نظران، شیوع جرایم میان زنان را از تبعات خروج از مطبخ و ورود به جامعه قلمداد کرده و آنرا از اثرات ثانویه زندگی اجتماعی تحلیل می کنند! سالهاست که این عده می کوشند وانمود کنند که این جرایم بهایی ست که زنان در مبارزات مدنی خود علیه تحجر و سنت گرایی می پردازند البته همان استیلای حضرات بر فضای رسانه مانع از آن شده تا ایشان در مظان این پرسش قرار گیرند که آیا این سخنان بی پایه و هیجانی، به نوعی قدیسه سازی از جنایتکاران و هنجارسازی از ناهنجاری ها نیست؟
در این خصوص خانم فاطمه شجاعی در برنامه مورخ 1400/11/11 گفتند: اینها (معاونت زنان دولت اقای روحانی) حتی در جلسات انتقادی دانشجویی و...هم پاسخگوی انتقاد منتقدین خود نبوده و یا در جلسات حاضر نمی شدند. ( نقل به مضمون).
یکی از نتایج خبر رسانی صادقانه این است که جامعه متوجه شیب ابتلا به جرم افراد می شود. مسوولان اطلاعات دقیقی نسبت به وضعیت افراد جامعه پیدا می کنند و با شناسایی آسیب ها فرصت چاره اندیشی فراهم میگردد. اکنون شاید بتوان متوجه شد که چرا مردستیزی به یک رفتار فراگیر مبدل شده. و چرا رشد جرایم زنان رشدی مثبت و البته بی سروصدا بوده است. یادمان باشد در کنار همه عوامل به این نکته توجه کنیم که در سالهای اخیر چه کسانی جامعه خبری را به سوی تک جنسیتی شدن پیش برده اند و مشخص است که شعارهای فمنیستی اگرچه توفنده و زیبایند اما در جامعه ما چه نتایجی ببار می آورند.
چرا اخبار زنان مجرم یا متهم برخلاف اخبار مربوط به مردان بازتاب قوی ندارد و ذره بین رسانه ها جرایم زنان را نمی بینند؟ و چرا تولیدات این سیستم ها، از بیان نقش موثر زنان در شکل گیری جرایم رویگردانی دارند؟ مطالعه برخی قتلهای مرتکبه بویژه کودک کشی زنان قاتل، گاهی چنان مشمئز کننده و ترسناک است که آدمی در انسان بودن چنین مادری شک میکند چه رسد به مادر بودن آنها. چرا این اخبار در اندازه وسعت و عمق حادثه منتشر نمی شود و موج رسانه ای شکل نمیگیرد تا مسوولین متوجه شرایط جدید جامعه شده و در جهت جلوگیری از تکرار این موارد اقدام کنند؟ چرا با کم اهمیت نشان دادن این فجایع سبب گسترش جرائم در میان زنان شده اند؟ آیا این مطبوعات و دست اندر کاران آنها با عملکرد خود در قتل ها یپاپی مردان و کودکان از یکطرف و نیز شیوع و گسترش جرم میان زنان، نقش اول را ایفا نکرده اند؟
با ما باشید




