ما، خودمان نیستیم!

مجله تحلیلی محاق:

به قلم: افشین بدری

برخلاف آنچه که بسیارانی از مردم دنیا گمان دارند،این مردم نیستند که مسیر سرنوشت خودشان را تعیین می کنند. بلکه این دولتها و سیاست بازان هستند که جوامع انسانی را به سمت و سویی که مکاسب و منافعشان میطلبد، سوق می دهند. اگر دولتی به نوعی دارای دیدگاه داروینیسم اجتماعی باشد، آنرا با هزار ترفند به جامعه القاء میکند و آنگاه از مردم تحت تسلط دولت چه کاری ساخته است؟ برای روشن تر شدن موضوع به چند تجربه تاریخی اشاره می کنیم تا مشخص شود عده بسیار قلیل حکام، چطور توانسته اند اکثریت مردم کره زمین را در کار انجام شده قرار دهند و چگونه پدیده قدرت، بر اندیشه و خواست اکثریت چیره شده و چهره زندگی را زشت کرده است:

1) وقتی روزولت، تصمیم گرفت امپراتوری ژاپن را به زانو در آورد از ابزار نسل کشی اتمی استفاده کرد. در قاموس حاکمان این کشتار آنگونه که در ذهن من و شما تعریف شده است دارای بار منفی نیست. داشتن قدرت، یک الزام است. چند صد هزار نفر از شهروندان هیروشیما و ناکازاکی اسباب بازیهایی بودند که با سوختن آنها، میشد امپراتور هیروهیتو را از ادامه نبرد پشیمان کرد. حتی تا امروز یک کلام از باب عذر خواهی از جامعه بشری بدلیل ارتکاب این جنایت انجام نشده است.

2) روزگاری نزدیک به ما، صدام حسین تکریتی به ناگه هوس کرد تا صبحانه را در بغداد و شام را در تهران بخورد. البته راه انسانی و عاقلانه آن، اخذ پاسپورت و ویزا و مسافرت امن و امان به تهران بود!! اما حاکم مالیخولیایی عراق، به صرف در دست داشتن قدرت توانست ارتش عراق و البته سایر کشورهای عربی را با خود هم داستان کند تا عقده های تجمیع شده در تمام ادوار زندگی اش را در قواره سردار عربی برون ریزی کرده و پا به بحرانی بگذارد که نه تنها موجب به جان هم انداختن میلیونها همسایه و هم مذهب شد، بلکه تبعاتش تا به امروز در منطقه جاری و البته سبب هلاکت خودش با شکلی حقارت بار گشت.

3)عده ای درکاخ کرملین مسکو، تشخیص دادند می توان افغانستان را به گونه ای شکل داد که خود می خواهند. خواسته و نیاز و رغبت خود افغانها البته واجد کمترین درجه ای از اهمیت هم نبود. در پی این توهم ساکنان کرملین، چند صد هزار افغان در طی سالها نبرد بدست شوروی آن زمان و بعدها طالبان و دیگر تندروها و آمریکا و... کشته شده اند؟ 

4) به این داستان میتوان داستان تجاوزات امریکا به ویتنام شمالی، کره شمالی، عراق، عراق به ایران و کویت، حمله عربستان به یمن، چچن ها به بوسنی و هرزگووین، هند به کشمیر و....را افزود. ماانسانهای متخصص امروزی که غالبا از القابی مانند دکتر و مهندس و...بهره مندیم(!!)، اگر چه به پیشینیان خود به دیده تحقیر و عاقل اندر سفیه مینگریم اما باید بدانیم آنان هرگز به اندازه ما در انقیاد و جمود و تسلط دولتها و سیاستبازان و قانون سازان نبوده اند. آنان لااقل در چاردیوار زندگی شخصی، از هجوم انواع القائات و تلقینات در امان بوده و زیستی به مراتب اصیل تر و طبیعی تر داشته اند. اسلاف ما، جز بر مسیر فطرت خود نمی رفتند. این ما هستیم که برایمان نیاز سنجی و ارزش سازی می کنند. این ما هستیم که چهارچوب روابط و ضوابطمان را عده ای قلیل مانند خودمان وبلکه کمتر از خودمان در مجالسی به نام دوما و پارلمان و شورا و...تعیین میکنند.  و این آنها هستند که هر زمان بخواهند برای ما مفاهیمی مثل ملیت یا دیانت یا اضداد انرا ردیف و تلقین می کنند.

 تاریخ ثابت می کند که حتی زنان در بلندای قدرت نه تنها از مردان بهتر و آبرومندترعمل نکرده اند که اتفاقا زایشگر طیف وسیعی از جنایات هم بوده اند. گلدامایر، مادر سیستمی بوده که امروزه دهها سال است که از هیچ جنایتی علیه فلسطینیان کوتاهی نکرده است. مطالعه پیشینه این زن نشان میدهد که تا چه اندازه به آرمان اسراییل بزرگ اعتقاد داشته و برای حمایت از این آرمان به چه درجاتی از بی اخلاقی مفتخر(!) شده است. مارگارت تاچر، بانوی مثلا آهنین انگلستان، آنچنان به آرمان بریتانیای کبیر پایبند بود که برای تسخیر جزایر آرژانتینی فالکلند در هزاران مایل آنسو تر از انگلستان به لشکرکشی دست زد و البته در لشکر کشی به خلیج فارس هم چیزی از خوش رقصی کم نگذاشت.

نقش ابداعی و ایجادی امثال خانم آلبرایت و هیلاری کلینتون در ساخت و صیقل دادن گروههایی مانند طالبان و داعش و...البته نقشی افشا شده و معلوم است. اینها نشان میدهد که قدرت تخریب حکومتها وابسته به جنسیت هم نیست بلکه این ذات حکومت است که با زور و تزویر و تخریب ملازمه دارد.

کاخ های ریاست جمهوری در هر جای دنیا، مراکز فتنه و آشوب و بهم ریختن نظم طبیعی زندگی هستند. انسان امروز با حافظه تاریخی سرشار از تجربه های تلخ، توان آنرا دارد که مفهومی به نام انسانیت را بدرستی تعریف کند. القای مفاهیمی مانند ملیت، نژاد، ایدئولوژی های من درآوردی و...تماما از جانب نظام های آموزشی حکومتها شکل میگیرد. زیرا از این راه ها، موجودیت خود را تضمین و تعریف و تقویت می کنند و در عین حال سبب تشتت و آشوب در میان ملل و همسایگان می شوند. امروزه با فراگیر شدن ارتباطات غیرحضوری و برخورداری انسانها از فناوریهایی که به کمک آن قادر به غلبه بر اثرات بعد مسافت هستند، همه فهمیده اند که مردم ملل دیگر انچنان هم که حاکمان تلقین می کنند بیگانه نیستند. این را در مصاحبه با همه خارجی هایی که به ایران سفر می کنند می توان بوضوح فهمید.

 انسان ها در برخورد با هم بخصوص وقتی به افکار حزبی و جزمی آلوده نباشند و در فراغت از حضور حکام، سرشار از احساسات ناب و افکار مثبت و زندگی ساز می شوند. می بینند که آنچه دیوانگان قدرت می گویند بیشتر توهم و تصور ذهنی خودشان است.

مفهوم انسان، امروز زیر بمباران تلقینات و القائات کاسبکارانه همه حاکمان گم شده است. امروزه روز، وقتی خون آشامان کاخ سفید تصمیم جنایتی جدید می گیرند می بینیم که بخش قابل توجهی از شهروندان امریکایی با شعار نه به جنگ عکس العمل نشان میدهند. دولت استرالیا پناه جویان را در جزایر اطراف قرنطینه میکند ولی گروه هایی از شهروندان استرالیایی به این اقدام واکنش اعتراضی شدید نشان میدهند. اما باز هم دولت ها هستند که اراده خود را تحمیل می کنند.

کرامت انسان، اصالت خداآفریده انسان و جان خداداده او در بحران نقص عقل و زوال انسانیت عده ای خود شیفته و تهی از کمترین معنویات، به تاراج رفته است. 

سیاستبازان، که خود را نخبگان می دانند عومل اصلی و بنیادی فساد اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی هستند. باور به لزوم وجود حکومت ها، آنچنان در ذهن و روان ما انسانها جا خوش کرده که نمیتوانیم زندگی را بدون حضور پررنگ و نافذ حکام پذیرفته و باور کنیم. ذهن ما در طی قرنها نفوذ حاکمان و سالها آموزش و پرورش در سیستم های آموزشی آنان و هم چنین زیر بمباران مدام و سنگین رسانه های القاگر وابسته به نظام های حکومتی سراسر دنیا، به گونه ای شکل گرفته که شاید به نقش جنسیت، نقش مذهب، نقش ملیت، نقش سواد و...در سیاست فکر کند اما ذره ای به لزوم و وجوب اطاعت از نظام های حکومتی شک نخواهد کرد. از این رو هرگز این سووال را نمی پرسیم و بدان فکر نمی کنیم، که براستی اوضاع و احوال دنیای بشری بدون وجود این هیولاهای اتوکشیده حراف، چقدر خوب خواهد بود؟

به نظر می رسد وقت آن است که انسان در هردولت و در هر جای زمین، به تحول و انقلابی بزرگ و ابرتاریخی دست بزند: اگر روزی رویای سفر به فضا، یا اعماق اقیانوسها رویای محال و یا غیر ضروری بشریت بود، امروزه با کارنامه سیاهی که سیاست بازان از خود بجا نهاده اند، رسیدن به یک سامانه مدیریتی شریف و انسانی، نیاز بزرگ و اصلی بشر است. سامانه ای نه از جنس قدرت و خون. آیا این دورنما از سفر به فضا ناممکن تر است؟؟؟ مجله خبری تحلیلی_محاقمحاق

 

امیر علی گفت:
جالب بود. تا الان به این شکل به ماجرا نگاه نکرده بودم. کاش راه حل را هم نشان میدادید.واقعا ما آن چیزی هستیم که دولتها تعیین میکنند و ما در ظاهر تعیین کننده دولتیم اما در باطن دولتها هستند که ما را می سازند. کاش
حمیدرضا گفت:
بنظرم نفوذ همه دولتها خیلی زیاد است و همانطور که گفتید در همه ابعاد آدمهای دنیا نفوذ می‌کنند. انگار سیاستمداران ی دنیا دارند بجای ما برایمان تشخیص میدهند

تازه ترین مطالب

یادداشت سردبیر

پربازدیدهای این هفته