
نوشته افشین بدری
مردستیزی فمنیستها
فمنیستها اگر چه داعیه برابریی دارند اما در کنار ابتلا به سایر تضادها موجود در رفتار و ادعاهایشان، نه تنها برابری خواه نیستند بلکه برتری طلب و بسیار تمامیت خواه و مرد ستیزند. آنان از حضیض بی اخلاقی و بی سوادی از مردان و تفکرات مردانه با عباراتی از قبیل جنس جنایتکار، انسانهای جانی، صاحبان تفکرخونریز، زورگویان و...استفاده میکنند و در موازات اینهمه فحاشی و ترور شخصیتی، موجبات ورود آسیب های شدید روحی و شخصیتی به کودکان و پسران می شوند. آنان در تبلیغاتی حساب شده و البته بی سوادانه که در فضای مجازی بطور خاص دنبال و تعقیب می شود، سعی میکنند با کوبش و تحقیر پسران نوجوان و حتی پسر بچه های خردسال، نقش پدر را در چشم آنان خرد و تحقیر کنند و با شعار برابری، پسران را با الگوهای تحقیر آمیز تربیت و مانوس نمایند.
اخت دادن پسر بچه ها به عروسک بازی، ترساندن آنان از هم جنسان خود، القای حس گناه به پسر بچه ها با طرح مسائلی مثل اینکه مردان خونریز،متجاوز، زن ستیز و...هستند و هزاران اقدام دیگراز این جنس، در اصل ارتکاب شدیدترین مصادیق خشونت علیه مردانند. چندی پیش طرحی برتیشرتها مد شده بود که این نوشته را نشان میداد: آینده دختر است! باید دید پسر بچه ای که اینگونه میبیند و می شنود، چه حسی نسبت به خود و هم جنسانش پیدا خواهد کرد.
( دقت کنید که مخاطب، مردان و زنان فمنیست و مردستیزان هستند و نه زنان!)
خانواده ستیزی فمنیستها
یکی دیگر از دلایلی که فمنیسم را در میان بسیاری از مردم به عنوان نحله ای مخرب معرفی کرده است، ستیزش و تقابل با خانواده است. خانواده ستیزی فمنیسم چیزی عمیق تر و فراتر از آن است که برخی دریافته اند. بعضی ها گمان می برند که افکار فمنیستی سبب بروز اختلاف در کانون خانوده شده و....اما باید گفت که اصولا فمنیسم به تعریف خانواده و نقش و اهمیت و کارکرد آن در تضاد کامل است. موج امروزی فمنیسم که البته با فروکاهش طرفدارانش روبروست، تعریف مدون و مرسوم خانواده را در هم ریخته و از این رو سبب ایجاد بی نظمی و آنومیسم اجتماعی شده است.
در علم الاجتماع چهارچوب خانواده متشکل است از ارتباط نزدیک و منسجم یک زن و یک مرد درچهارچوب ازدواج قانونی و فرزند یا فرزندان احتمالی ناشی از این ارتباط. خانواده در نگاه جامعه شناس واجد تعریف و تشریح است و نمی توان به هر کلونی خلق الساعه ای خانواده گفت.از این روست که فمنیستها در درک و تحلیل و تعیین آزادی دچار اشتباه و خطای مضحک و در عین حال مخربی شده اند. تا بدانجا که اجتماع همجنسگرایان را نیز به خانواده تعبیر میکنند.
یکی از رویکردهای فمنیسم (نه الزاما در زمان حاضر بلکه از دهه هفتاد میلادی) حمایت کامل از همجنسگرایی و تخصیص حقوق خانوادگی به زوج های همجنسگراست. که در قالب فمنیسم همجنسگرا، (لزبین فمنیسم) شکل گرفته است. اگرچه فمنیستهای ایرانی در بسیاری اوقات منکر این خطای محرز میشوند و اخلاقگرایانه خود را از این قوالب مبرا می دانند (و در این تبرا محق هم هستند) اما باید گفت این دسته یا نمی دانند که توالی افکار و ادعایشان به چه نقطه ای ختم می شود اما مطالعه مبحث فمنیسم در سایر کشورها و سمت گیری و جهت گیری های ایشان، به قدر کافی گویاست.
اگرچه فمنیستهای وطنی از دل قوانین ایران ادله ای برای توجیه خطای خود استخراج میکنند اما باید دانست این خطاها مختص وطنی ها نیست و همفکران ایشان در سایر کشورهای فمنیستی به چنین ورطه ای در غلتیده اند. رواج همخانگی ها و ازدواج های موسوم به ازدواج سفید، انواع روابط بی بند وبار و...ذیل آن درجه از آزادی و بی تعهدی تعریف می شود که زن سالاران بدان اعتقاد دارند و گرنه چنین پدیده هایی در چهارچوب مذهب و سنت نه تنها جایز نیست بلکه تحت عنوان فساد فی الارض، تکفیر و بلکه مجازات اعدام در پی دارد.
شعار مضحک ( بدن من _ حق من ) در واقع توجیه و تبیین رویه ایست که در آن قانون و عرف و آداب مستحکم اجتماعی چهارچوب روابط یک زن با محیطش را تعیین نمیکند بلکه این فقط میل و نیاز آنی اوست که ملاک برقراری ارتباط است و در چنین سیستمی ازدواج با تعهد و خلاصه شدن در رابطه با همسر هیچ ملازمه ای ندارد.
ازدواج خواه ناخواه بر اساس تعهد است و به فرض اینکه یکی از طرفین مرتکب خیانت شد، این مجوزی برای ارتکاب خیانت طرف دیگر نمی شود. به عبارت دیگرهر کس تا زمانی در چهارچوب ازدواج قرار دارد موظف و مقید به حفظ تعهدات خود ولو به صورت یکطرفه و محکم می باشد. بنابراین، شعار تن من _ حق من، صرفا مکانیزم توجیه وسفسطه را برای فرار افراد نابالغ و جامعه ستیز فعال میکند که باید گفت این شعار را فمنیستها مداوم قرقره کرده و میکنند و با همین توجیه مجوز کشتار جنین را نیز به خود داده اند. چه تلخ چه شیرین باید دانست بقای خانواده تنها در پذیرش برخی محدودیتها و ایثارهای آگاهانه و خودخواسته میسر است و وقتی کسی میخواهد هویت جمع ستیز، منفعت طلب و تکروی خود را درچهارچوب خانواده اقناع و ارضاء کند، خواهی نخواهی از چهارچوب خارج شده است.
هرچند زن سالاران و مرد ستیزان، داعیه عدالت محوری دارند اما باید گفت قوانین باب طبع ایشان نقیض عدالت و برابری و دال بر قدرت خواهی و منازعه است زیرا اصولا این واحد بنیادین و اصلی خانواده نیست که دارای اولویت است بلکه شخص زن است که برای آنان ارجحیت دارد.این نوع واگرایی از محوری ترین و بارز ترین نشانه های فمنیسم است که عمدتا کوشیده اند پس از ورود به نظام خانواده تازه به تعریف کاملا فردگرایانه از حقوق و آزادی برسند.ستیزش با نقش و مفهوم پدر آنچنان در فمنیسم گسترده است که به دلیل اهمیت آن باید باب جدایی را به بررسی آن اختصاص می دهیم.
عدم صداقت و مسوولیت پذیری فمنیستها
البته صداقت در دنیای سیاست زده، کیمیایی ست نایاب اما رفتار فمنیست ها یکی از عوامل این نایابی صداقت است. فمنیسم سرشار است رفتارهایی متضاد با ادعاها و تبلیغات و مثال بارز نقض غرض است. آنان از منتها الیه مرد ستیزی و با طرح توهمی به نام ساختار مردانه، اساس دنیای انسانی را میکوبند و مدعی هستند اگر دنیا دست زنان اداره میشد هیچ کدام از عوامل مخرب امروزی را شاهد نبودیم اما در عین حال برای رسیدن به تک تک جایگاه هایی که همان مردان ساخته و تعریف کرده اند، به جنگ برخواسته اند!
فمنیستها دنبال کسب چیزی هستند که از آن بدگویی میکنند! آنان ادعا میکنند از جنگ بیزارند اما اگر در ارتش استخدام نشوند اعتراض میکنند! آنان به ساختارهای سیاسی اعتراض دارند اما برای پیروزی در انتخابات از هر ترفندی استفاده میکنند. آنان از سیاستهای استعماری و خونریز اعلام میکنند اما به مارگارت تاچرها، گلدامایرها، هیلاری کلینتون ها و...عشق میورزند. فمنیستها حتی باوجود آنکه ریشه فلسفی در مارکسیسم دارند اما شوق مندانه ملعبه شدن زنان در نظام پلید کاپتالیسم و سرمایه داری عدالت کش را الگوی پیشرفت و نشانه استقلال میدانند.
از دیگر وجوه بارز و چشمگیر فمنیسم یکی این است که هرچند خود را جنبشی برابری خواه میداند اما هرگز مسوولیت پذیر نیست. فمنیست ها اولا همانطور که در بالا گفته شد جهان را جهانی مردانه با بدترین و ضد بشری ترین ویژگیها می دانند که در آن زنان از پذیرش هر نقش و مسوولیتی منع شده اند. اما هروقت صحبت از پیشرفت بشر میشود بلافاصله ادعا میکنند که پشت سر مرد موفق یک زن ایستاده است. یعنی بلافاصله به سهم خواهی برمی خیزند. آنان معتقدند بدون حضور زنان هیچ مردی به اهدافش نایل نمی شود و معمولا این مثال را عنوان میکنند ادیسون و انشتین و...فقط با اعتماد مادرانشان به این درجه رسیدند اما آیا نقش زنان را در موفقیت جنایتکارانی مانند ادولف هیتلر، بنیتو موسولینی، چاوشسکو، پینوشه، صدام حسین، موسی چومبه، عیدی امین، چنگیز مغول، و...می پذیرند؟ آیا این جانیان، دست پرورده مادران نبوده اند؟
آیا قبول میکنند طبق شواهد تاریخی بسیاری جانیان از قبیل همین صدام حسین که هم عصر ما بوده است محصول تربیت مادر بوده واصلا پدری نداشته است؟ آیا میپذیرند سیستمی به نام اسراییل، که بطور علنی و سیستماتیک به نسل کشی و کودک کشی مشغول است، دارای زعیم و رهبری به نام خانم گلدا مایر بوده که ژنرال جانی صهیونیست موشه دایان او را مادر اسراییل خطاب میکرد و با همه خون آشامی اش این زن مخوف را میپرستید؟
خیر. فمنیستها وقتی با واقعیات تاریخی روبرو میشوند که در آن باورها و ادعاهایشان با اسناد و مدارک نقد میشود، رندانه سکوت میکنند.در حالی تاریخ گواهی میدهد که اصولا قدرت در دست بشر فساد آفرین است و جنسیت مردم نیست که خشم زایی و خونریزی میکند.
اصولا فمنیستها امتیازات را بدون مسوولیت می خواهند. اگر در لوایح پیشنهادی آنان دقت کنید می بینید که فمنیستها، موقعیت مردان و امتیازات زنان، و مسوولیتهای هیچ کدام را میخواهند. در کشور ما، آنان که فعال حوزه زنان هستند و اتفاقا در سمت هایی مانند نمایندگی مجلس و معاونت زنان و...مشغولند، مداوم در حال تقلا برای کسب امتیازات بیشتر برای زنان سینه میزنند اما هرگز و هرگز و هرگز نخواهید دید که در لوایح پیشنهادی ایشان، کمترین مسوولیت و پاسخگویی و وظیفه ای برای زنان در نظر گرفته باشند؟ در مقاله مردان در مسلخ فمنیسم _ قانون، به وضوح اشاره شده که قانون خانواده تنها و تنها و تنها وظیفه زن را همبستری قلمداد کرده که آن هم هیچ ضمانت اجرایی ندارد. فمنیستهایی که مدام ادعای پوشالی و توخالی برابری را طرح میکنند هرگز داوطلب پذیرش قانونی و الزام آور مسوولیتهای زندگی نشده اند اما مدام برای کسب امتیاز بیشتر بلوا می کنند.
پدر ستیزی فمنیستها
فمنیستها، بیشترین کوشایی و همت خود را مصروف مبارزه با جایگاه و نقش پدر، در جامعه کرده اند. این خود یکی از اصلی ترین ابعاد ماهیت فمنیسم است.بهرحال با بررسی نظرات آنان در میابیم که بسیار کوشیده اند تا فخامت پدرانه را تا حد توصیفاتی با کلمات رکیک و بیمارگونه تقلیل دهند: بانک اسپرم، آلات آدم نما و...که ساحت مقدس قلم از بیان چرندیات بیمارگونه آنان شرم دارد و معذور است. کسانی که جامعه را متهم به نگاه غیر انسانی به زن میکنند خود نگاهی بسیار آلوده و بیمار دارند و با بهره گیری از دسترسی همگان به فضای مجازی، سعی میکنند این بیماری را به سایر آحاد جامعه انتقال دهند.
فمنیستها در هر فرصتی کوشیده اند که پدر را مورد هجمه قرار دهند. خباثتی که در پوشش دادن اخبار قتل رومینا بکار رفت، گویای این مدعاست. قتل جنایت بار دخترک بی نوا، نه فقط خلاف قانون بلکه بالاتر از آن برخلاف شرع و عرف هم بوده است. هم زمان با قتل رومینا توسط پدرش، حداقل سه کودک در کشور توسط مادرانشان کشته شده اند. دو کودک در کرمان با خوراندن متادون و یک کودک در خراسان بر اثر شدت ضربات توسط نامادری اش. هر سه کودک دختر بوده اند. اما گویا جان آن سه دختر کم ارزش تر از جان رومینا بوده است. زیرا ارزش مقتول از نظر فمنیستها وابسته به جنسیت قاتل است.
وقتی قاتل مرد باشد قتل مهم است ولی وقتی قاتل زن باشد آنهم مادر، حائز اهمیت نیست. در این میانه فمنیستها جنایت نادر یک شخص را به کلیت مردان تعمیم دادند. و تمام تلاش خود را انجام دادند تا پدران را قاتل، بی عاطفه، آدم کش و بیمار تعریف کنند. جای تعجب نیست که منادیان ایشان در مناصب قانونی نیز وارد گود شده و فریاد براورند. زیرا با انجام عملیات رسانهای سنگین میتوانند ذهن جامعه را مسموم کرده و از این سم پاشی بیمارگونه در جهت اهداف خود نهایت بهره برداری را انجام دهند.اما هرگز و هرگز به آثار ویرانگر ناشی از جنایات زنانه کمترین اشاره نشده است و نفهمیده اند:گر شرط شود که مست گیرند_ در شهر هر آنکه هست گیرند.
قتل فرزند به دست پدر هرگز و هرگز رویه ای پرتکرار در کشورما نبوده است. به همان اندازه که پدران به قتل فرزند مبادرت کردهاند مادران نیز چنین کرده اند و حتی در موارد متعدد در ترغیب و تحریک مردان نقش فعال داشته اند. فمنیستها که داعیه دارند موفقیت هر مرد مدیون حمایت و نقش فعال زنان است، در مواجهه با مردان قاتل فراموش میکنند که در تربیت و تشویق چنین مردانی، بالاخره مادر، همسر و نهایتا یک زن نقش فعال داشته است. اگر تعصب مذموم و منفور است (آنچنان که فمنیستها می گویند) باید مربی مردان متعصب را مقصر دانست که به پسران آموخته اند باید پاسدار و پاسخگو و بلا گردان سبک سری نوامیس خانواده باشند و شوخی و جوان سری دختران و خواهران و زنانشان را به نابودی اینده خود پوشش دهند. عامل چنین تفکری مادران هستند و مادران قطع به یقین مرد نیستند. زنانند!!
دیکتاتوری و سانسوریسم فمنیستها
یکی از ویژگیهای بارز و محرز فمنیستها، دیکتاتوری شدید آنهاست. شاید وقتی حمایت مردستیزان از دگرباشان را بشنوید گمان کنید این حمایت از بلندای آزاده گی اعلام می شود. اما کافیست یکبار و فقط یکبار به روال حمایتی اینان از سوژه هایشان نگاه کنید:
این جماعت، در سانسور و تحریف خبر و حقایق، تلاشی خاص دارند. بعنوان مثال خبرگزاری آسوشیتد پرس در 26 مارس 2015، طی گزارشی اعلام میکند که زنان بیشترین عاملان قاچاق انسان هستند. این یافته ای از سوی سازمان ملل و در نتیجه بسیار در خور توجه است. اما هژمونی مردستیزان نه تنها مانع از انتشار فراگیر آن بلکه سبب مسکوت ماندن این اخبار می شود. هم چنین برخی آمار منتشره نشان میدهد نزدیک به 60% آمار قتل های خانوادگی در تهران نتیجه پدیده شوهر کشی است. هم چنین می توان دید مادرانی هستند که در طول سال به قتل عمد فرزندان خود اقدام میکنند. اما جریان فمنیسم حاکم، اجازه نمی دهد تا اذهان و افکار عمومی با این وقایع آشنا شوند زیرا بهرحال آگاهی یافتن مردم از ماوقع، و روشنایی افکار بزرگترین تهدید برای عوامفریبان است.
در بخش پایانی، لازم است نکته ای روشن شود. فمنیسم اگر چه به عنوان یک مکتب فکری برابریخواه، ترجمه شده است اما مطلقا واجد چنین ویژگی ای نیست. فمنیسم یک چهارچوب فکری مشخص به مثابه یک ایدئولوژی روشن و شفاف نیست. بلکه یک بازه فکری رنگارنگ است که بدوا از حق رای زنان سخن میگفت و امروزه مدعی آزادی و برابری کامل همجنسگرایان نیز داد سخن می دهد. فی الواقع داعیه پیروان و معتقدان به این نحله، هر چه که باشد توالی آن به نوعی رادیکالیسم و افراط گرایی منتج می شود که خود مبین مردستیزی است. می توان گفت فمنیسم رادیکال نتیجه غایی سایر گرایشات فمنیسم است زیرا عمدتا بر پایه ستیزش بر مرد بنا شده اند. فروریزش شمار فمنیستها در اکثر کشورها بر پایه چنین واقعیتی رخ داده است. در مواقعی شاهدیم که ایشان، معتقدند که باید موقعیت ها و امکانات اجتماعی و اقتصادی و سیاسی و...را از انحصار مردان خارج کرد زیرا در نظامی ناعادل و یکسو نگر، زنان نیمه فراموش شده جامعه هستند. این نوع تسیر مبتنی بر دیدگاهیست که آنرا فمنیسم حقوقی مینامند. در نگاه دوم، انتقاد جنبه ای فلسفی تر و بنیادین تر دراد زیرا نه تنها کسب موقعیتهای اجتماعی را مورد هدف قرار نمی دهد بلکه اصولا به دنیایی اعتراض میکند که معتقد است بسیار مردانه طراحی شده و پدید آمده است و در نهایت باید دنیای مردانه را برانداخته و دنیایی عادلانه ساخت. مجال بررسی این مقولات در این اینجا نیست اما امتداد هر دو دیدگاه فوق چه حقوقی و چه فلسفی، چیزی جز گرایش ضدبشری مرد ستیزی نیست.




