مریم سعیدنیا: کارشناس ارشد روانشناسی عمومی و کارشناس ارشد روانشناسی بالینی از اهواز/مدیرکلینیک روانشناختی پردیس/عضو نظام روانشناختی ایران، عضو کانون روانشناسان و مشاوران استان خوزستان/عضو مشاوران تلفنی اپلیکیشن تلیار/درمانگر و روزنامه نگار.
تو چطور به هر عبارت شکسته ای اعتماد می کنی؟!
مجله خبری_تحلیل محاق:در زندگی زناشویی بسیاری از خانواده ها، با کمال تأسف، گاه جای پای بی وفایی و خیانت دیده می شود که آثار زیان بار، مخرب و غیرقابل جبرانی ایجاد می کند. اصطلاح بی وفایی به معنای از بین رفتن حس اعتماد است. زمانی که یک نفر ازدواج می کند، به طور معمول-و آن طور که انتظار می رود- به شریک زندگی اش قول می دهد تا زمان مرگ کنار او بماند و به او وفادار باشد. انتظار اعتماد و وفاداری شالوده تعهد آنها به یکدیگر می شود. یک عنصر مهم و ناگفته این اعتماد که معمولاً به زبان آورده نمی شود اما در ذهن مرد و زن به روشنی وجود دارد این است که، زوجین تنها با یکدیگر نزدیکی عاطفی و رابطه جنسی داشته باشند و شخص دیگری در این صمیمیت بین آنها شریک نباشد. بنابراین، جای تعجب نیست زوجی که پی به رابطه خارج از زندگی زناشویی یا بی وفایی همسرش و شکسته شدن این پیمان می برد، ضربه روحی و عاطفی بدی را تجربه می کند.
زمانی بی وفایی روی می دهد که یکی از زوج ها(یا شاید هر دو آنها)در ظاهر و به شکل نمایشی و دروغین مصرانه با پیوند ازدواج موافق است و آن را ادامه می دهد، در حالی که پنهانی با فرد(یا افراد دیگری)در خارج از زندگی زناشویی رابطه عاطفی یا جنسی دارد و این پیمان را می شکند. البته لازم نیست برای تجربه تلخ بی وفایی و خیانت حتماً متأهل باشید تا ضربه های مخرب و آسیب زای آن را تجربه کنید. افراد زیادی هستند که بدون آن که با هم ازدواج کرده باشند مدت های طولانی با یکدیگر رابطه دارند و به نظر می رسد به نوعی به یکدیگر متعهد هستند؛ در این گونه رابطه ها نیز(به خصوص اگر مسئله تعهد با جدیت مطرح شده باشد و هر دو قول و قرار گذاشته باشند به یکدیگر وفادار بمانند و فرد سومی در میان نباشد)، وفاداری بسیار مسئله مهمی است و عدم رعایت آن آسیب زننده است. در روابط زناشویی یا عاشقانه به طور معمول از واژه ای استفاده می شود به نام "انحصارطلبی". واژه انحصارطلبی بدان معنا است که: "وقتی ما(من و تو)در رابطه صمیمی و عاشقانه به سر می بریم حالات و تجاربی وجود دارند که فقط مال ما(من و تو)است و فرد دیگری نباید در این میان باشد." گویی که حصار کوچک نامرئی اطراف رابطه وجود دارد و تابلوی هشداری جلوی آن با این مضمون نصب شده است: "لطفاً نزدیک نشوید، ملک خصوصی است!" لحظه ای که به بی وفایی همسر یا معشوق تان پی می برید و می بینید که یک غریبه یا فرد سوم وارد ملک خصوصی شما شده است، احساس شکست می کنید.
در این گونه مواقع غرق در چنین افکاری می شوید: "همسر یا معشوقم چند وقت است که دارد به من خیانت می کند؟ آیا این بدان معنا است که رابطه بین ما تمام شده است؟ چه کسانی از این رابطه باخبرند؟ چطور می توانم دوباره به او اعتماد کنم؟ چطور توانست این کار را با من بکند؟ آیا این اولین باری است که چنین اتفاقی افتاده است؟ آیا می توانم همین الان با او روبرو شوم؟ آیا می توانم این مسئله را نادیده بگیرم؟ آیا ممکن است این مسئله چیز گذرایی باشد؟ آیا در دام افتاده ام؟ آیا باید راجع به آن با کسی صحبت کنم؟" به همراه هجوم این افکار، ممکن است احساساتی همچون خشم، شرم، احساس لطمه و زیان دیدگی، حسادت، فریب خوردگی، ترس و عدم اطمینان به شما دست بدهد. برخی از افراد وقتی پی به بی وفایی همسرشان می برند، به واکنش های جسمی شدیدی مانند حالت تهوع، اسهال و استفراغ مبتلا می شوند. برخی دیگر که قبلا ًشخصیت رام و بی سر و صدایی داشتند، سر همسرشان فریاد می کشند، اشیاء را می شکنند و یا حتی به همسرشان حمله ور می شوند. تعدادی هم اقدام به خودکشی یا قتل می کنند! همیشه این طور به نظر می رسد فقط زوجی که مورد خیانت واقع شده رنج می کشد و همسری که خیانت کرده در وضع روحی خوبی به سر می برد، در حالی که این گونه نیست. زوجی که مرتکب بی وفایی شده گاه به اندازه همسرش که مورد بی وفایی واقع شده رنج می برد و عذاب می کشد، با این حال به نظر می رسد او اغلب تمام افکار و احساسات مربوط به بی وفایی اش را در جایی دیگری از ذهن خود قرار می دهد، درمورد آن صحبت نمی کند و این طور تصور می کند که گویی این عهدشکنی در رابطه زناشویی اش اختلالی ایجاد نمی کند! به همین دلیل است که بسیاری از این افراد به همسر خود خیانت می کنند و تصور می کنند این موضوع فقط به خودشان مربوط است و هرگز به ذهن شان خطور نمی کند که روزی بلأخره این رابطه برملا خواهد شد. همسری که مرتکب خیانت شده و بی وفایی کرده اغلب تمایلی به طلاق دادن همسرش ندارد و مطمئن نیست که بخواهد زندگی زناشویی اش را از هم بپاشد؛ او هم به تأثیرات مخربی که بر روی همسر، فرزندان، خانواده و خودش گذاشته فکر می کند، هم به سرنوشت فردی که با او رابطه برقرار کرده و او را به خودش وابسته کرده، و هم به لذت و عاشقانه های خودش که بعد از برملا شدن مسئله خیانت، باید رابطه اش را با فرد مورد علاقه متوقف کرده و تمام و کمال به رابطه زناشویی اش باز گردد و باز با دلزدگی ها و دلسردی های رابطه با همسرش کلنجار برود! می بینید که حال روحی همسری که خیانت کرده خیلی هم بهتر از همسرش که به او خیانت شده نیست(با این که خیلی سخت است اما لطفاً اگر می شود کمی هم با همسری که خیانت کرده همدلی کنید و شرایط دشوار او را درک کنید!). بنابراین، حال بد روحی همسری که خیانت کرده و رابطه اش برملا شده و بی وفایی اش آشکار گردیده کمتر از حال همسرش که به او خیانت شده خراب نیست.
مردی که به همسرش خیانت کرده بود و برای حل و فصل همین مسئله به جلسات مشاوره می آمد می گفت: "من واقعاً از این که زندگی ام خراب شود می ترسم. نمی توانم تصور کنم که بر سر بچه هایم چه می آید؟ همسرم را خیلی دوست ندارم اما برای او نگران هم هستم. و از طرف دیگر می ترسم آنچه را که با معشوقم(زنی که با او رابطه برقرار کرده ام)به دست آورده ام از دست بدهم. هر وقت که با معشوقم هستم احساس می کنم خیلی سرزنده ام و هرگز در طی این سال ها تا این حد سرحال نبوده ام." این مرد همچنین از این می ترسید که در صورت قطع رابطه با معشوقش او بخواهد به نوعی تلافی کند! ترس ها و سردرگمی های این مرد بسیار شبیه خیلی از افرادی است که رابطه شان برملا شده یا در شرف رسوایی هستند. با برملا شدن موضوع خیانت، زن و مرد در شوک عاطفی عمیقی فرو می روند و در نوعی انکار و نادیده گرفتن تعمدی اتفاقی که افتاده سعی می کنند برای مدتی طولانی افکار و احساسات شان را از یکدیگر و حتی از خود پنهان می کنند ."انکار"، اصطلاحی است که برای توصیف پنهان کردن افکار و احساسات از خود به کار می رود.
انکار، عملی ناهشیار است و فرد از آن آگاه نیست و به راحتی اتفاق می افتد. انکار با رد کردن ناهشیارانه افکار غیرقابل تحمل باعث حل موقتی تعارض های هیجانی دردناک و کاهش اضطراب می شود. در بیشتر موارد، زن یا شوهری که به خیانت همسرش پی می برد و در این مورد هیچ شکی ندارد افکار آزاردهنده به ستوهش می آورند و چون این افکار، دردناک و غیرقابل قبول هستند، انکار می شوند! گاه مشاهده می شود زن یا مردی در همان ابتدای خیانت همسرش پی به موضوع برده اما به دلیل ترس و یا به این دلیل ساده که نمی خواسته این واقعیت تلخ را درمورد همسرش باور کند، آن را تا مدت ها انکار کرده و نادیده گرفته، تا این که همه چیز خیلی بدتر از آن چیزی شده که دیگر بتوان آن را جمع کرد و درست کرد! در حالی که اگر این فرد در همان ابتدای پی بردن به خیانت همسرش آن را با صراحت و مستقیم و کاملاً صادقانه با همسرش مطرح می کرد شاید می توانست جلوی پیشروی آن را بگیرد. انکار، یک نوع توجیه احمقانه و بزدلانه است که فقط توسط افراد ضعیف و ترسو انجام می شود. بسیار منطقی تر و عاقلانه تر است که وقتی به همسر یا معشوق تان شک می کنید یا پی به بی وفایی او می برید، با کنترل افکار و احساسات تان به طور مستقیم با او مواجه شوید و آنچه را که دیده، شنیده یا حس کرده اید با او در میان بگذارید.
لازم نیست خیلی داد و هوار راه بیندازید، توهین کنید، ناسزا بگویید، حمله ور شوید، یا بترسید، انکارش کنید، گریه کنید، سکوت کنید، ضعف نشان دهید، یا بیخودی شلوغش کنید. فقط کافی است مسئله را مطرح کنید و از همسر یا معشوق تان توضیح بخواهید. او یا راستش را به شما می گوید و یا دروغ می گوید. در هر دو حالت شما باز دلیلی ندارید که شلوغ بازی در بیاورید. فقط کافی است یک تصمیم جدی و قاطعانه برای ادامه یا قطع رابطه بگیرید و بعد تصمیم خود را با قاطعیت عملی کنید. همسر یا معشوق شما می تواند همچنان به دروغگویی، پنهانکاری و بی وفایی خود ادامه دهد-این موضوع در نهایت چیزی است که به خود او مربوط است و شما نمی توانید او را مجبور به صداقت و احترام گذاشتن به رابطه میان خود کنید(که اگر این کار را نیز بکنید و با اجبار و زور و فشار او را مجبور به تعهد و عشق و وفاداری کنید دیگر ارزشی ندارد). به خاطر داشته باشید که شما نمی توانید برای دیگران تصمیم بگیرید؛ شما فقط می توانید برای خودتان تصمیم بگیرید. تصمیم بگیرید برای این که پس از پی بردن به خیانت و دروغ های همسر یا معشوق تان و بعد از این که متوجه شدید او هیچ تمایلی ندارد که رفتار خود را تغییر دهد همچنان با او بمانید یا از او جدا شوید؛ فقط همین! مجله خبری _تحلیلی محاق.




