
مریم سعیدنیا: کارشناس ارشد روانشناسی عمومی و کارشناس ارشد روانشناسی بالینی از اهواز/مدیرکلینیک روانشناختی پردیس/عضو نظام روانشناختی ایران، عضو کانون روانشناسان و مشاوران استان خوزستان/عضو مشاوران تلفنی اپلیکیشن تلیار/درمانگر و روزنامه نگار.
یک کاری بکن، دارد دیر می شود!
مجله خبری _ تحلیلی محاق:دگرگون کردن زندگی یک تصمیم دشوار و بسیار جدی است. بسیاری از افراد خیلی راحت و ساده از تغییر و دگرگونی حرف می زنند و فکر می کنند همین که خواستند و اراده کردند که زندگی خود را دگرگون و متحول کنند، این کار انجام خواهد شد، در حالی که این مسئله به این سادگی ها اتفاق نمی افتد! حتماً خود شما نیز به افرادی برخورده اید که مدام از تغییر و دگرگونی صحبت می کنند و می گویند که قصد دارند خودشان و زندگی شان را تغییر دهند، اما همین افراد مایل نیستند رفتارهای مخرب و الگوهای رفتاری دردسرسازشان را کنار بگذارند! گاهی اوقات به جای دادن شعارهای مضحک تغییر و تحول، بهتر است صادقانه از خود بپرسیم آیا تلاش و هدف ما برای دست یافتن به آرامش، صداقت، عشق، شادمانی، یکپارچگی و وحدت درونی، صرفاً یک نمایش دروغین برای فریب دادن خودمان و دیگران است یا واقعاً آماده هستیم مهار زندگی خود را به دست گرفته و از مسیر های انحرافی به جاده اصلی زندگی بازگردیم؟ آنچه مهم است به یاد داشته باشیم این است که هیچ کس به غیر از خودمان نمی تواند زندگی مان را سر و سامان دهد؛ فقط و فقط خود ما می توانیم.
ما، تنها کسی هستیم که توان و پاسخ های لازم را برای دگرگونی و متحول ساختن زندگی خود داریم، فقط ما! افراد بسیاری سالانه میلیون ها تومان در راه دگرگون ساختن بدن، جذابیت های ظاهری، پوشاک و لباس و خوراک، سلامت و روابط و تفریحات خود خرج می کنند، اما بیشتر آنان هنوز حال شان خوب نیست و از زندگی خود ناراضی اند و چیزی را می خواهند که خودشان هم نمی دانند چیست! این وضعیت خواستن مداوم و آرزوهایی که انگار هیچ گاه برآورده نمی شوند حاصل تظاهر به آن است که خودمان خیلی خوب می دانیم چه می خواهیم، اما خودمان را به آن راه می زنیم و سراغ چیزهایی می رویم که اصلاً نمی خواهیم! چگونه می توان خواسته یا هدفی داشت، بدون آن که برای رسیدن به آن هدف برنامه ریزی کرد؟ مگر بدون برنامه ریزی دقیق و هدفمند هم می توان به مقصد رسید؟
به نظر می رسد علت اصلی حال خراب خیلی از آدم ها- علیرغم این که خیلی تلاش می کنند تا حال شان خوب باشد- عدم برنامه ریزی هدفمند است که آنها را برای دستیابی به اهداف شان متعهد سازد. بدون متعهد شدن به انجام هر آنچه برای دستیابی به هدف تان لازم است، به احتمال زیاد هرگز به نتیجه نخواهید رسید. افرادی که بدون تلاش جدی و هدفمند و بدون انضباط و تعهد کاری انتظار دارند که به اهداف و رؤیاهایشان دست یابند، دچار یک نوع تفکر و احساس بیمارگونه و کودکانه هستند که در روانشناسی به آن می گویند "تفکر جادویی". این شیوه تفکر مربوط به قبل از پنج سالگی است که کودک تصور می کند هر چیزی را که در ذهن تجسم سازد، بدون آن که سعی و تلاشی برای انجام آن داشته باشد، آن ذهنیت برآورده می شود! ما خود را مثل یک کودک چهار و پنج ساله فریب می دهیم و گمان می کنیم روزی بالأخره به رؤیاهایمان دست خواهیم یافت، بدون این که هیچ تلاش جدی و متعهدانه در این راه انجام داده باشیم!
بعضی از ما یوگا و مراقبه می کنیم، برخی مدام با دوستان مان در این باره حرف می زنیم، برخی دیگر به دامان مذهب و عرفان و باورهای خرافی عجیب و غریب پناه می بریم، بعضی از ما درگیر روابط عشقی و آنچنانی و ازدواج و این جور وقت تلف کردن ها می شویم و برخی پول خود را خرج پیشگوها و طالع بین ها می کنیم و تعدادی دیگری از ما نیز سرخوش از داشتن آرزوها و رؤیاهای شیرین و لذت بخش از طریق استفاده از موادمخدر و نوشیدن مشروبات الکلی و قرص های روان گردان یا از طریق غرق شدن در موسیقی و تلویزیون و فیلم و سینما در خواب و خیال سیر می کنیم! تمامی اینها صرفاً راه هایی برای اجتناب از روبه رو شدن با حقیقت هستند. دعا کردن و دست به دامان خدا و پیر و پیغمبر شدن برای برآورده شدن آرزوها بدون همت و نشان دادن حرکت، دعا نیست، فقط خیالبافی است! اگر ما به خودمان کمک نکنیم، خدا چه می تواند بکند؟ به داستانی در این باره توجه کنید: مردی بود که به شدت به خدا اعتقاد داشت. او همواره به دوستانش می گفت بالأخره روزی خدا برایش کاری می کند و زندگی اش از بی سر و سامانی نجات می یابد. تا آن که توفان عظیمی به پا خواست و سیل خروشانی به راه افتاد. همه اهالی آن شهر لوازم خود را جمع کردند و از آنجا گریختند، اما آن مرد با این باور که خدا برایش کاری خواهد کرد و از طوفان نجاتش خواهد داد، در همان جا ماند.
در حالی که آب از درز در و پنجره به درون خانه او می ریخت، ماشین آتش نشانی رسید و مأمور آتش نشانی فریاد زد: "بیا بیرون، نباید آنجا بمانی." مرد گفت: "نه، نمی آیم. منتظر می مانم تا خدا کاری کند!" پس از مدتی، آب تا کمر بالا آمد و خیابان ها به رودخانه تبدیل شد. قایق نجاتی به کنار خانه مرد آمد و غریق نجات ها فریاد زدند: "شنا کن و به قایق بیا." مرد فریاد زد: "نه، منتظر هستم تا خدا کاری کند!" باران به شدت می بارید و خانه مرد زیر آب رفت. در همان هنگام هلی کوپتری بالای خانه او پدیدار شد و خلبان متوجه مرد شد که روی پشت بام به دعا مشغول است. خلبان نردبان را پایین فرستاد و با بلندگو گفت: "از نردبان بالا بیا تا به محل امنی برسیم." اما باز هم آن مرد بر حرف خودش پا بر جا بود: "منتظر می مانم تا خدا کاری کند!" سرانجام مرد غرق شد و در حالی که به شدت احساس فریب خوردگی می کرد و از دست خداوند و بی اعتنایی اش عصبانی بود، در آستانه در زرین بهشت ایستاد و گفت: "خدایا من به تو ایمان داشتم و دعا کردم که نجاتم دهی. تو به من گفته بودی که همواره مراقبم هستی و در همه احوال مرا فراموش نمی کنی، اما هنگامی که از همه وقت بیشتر محتاج تو بودم، کاری برایم نکردی. آخر چرا؟!" خداوند پاسخ داد: "منظورت چیست؟ من برایت ماشین آتش نشانی، قایق و هلی کوپتر فرستادم. دیگر چه می خواستی؟!" اعتقاد و باورهای مذهبی و دعا کردن و دست به آسمان بردن هیچ اشکالی ندارد، توسل جستن و نذر و نیاز کردن هم همین طور، اما در جایی شما باید گام بعدی را بردارید و خود را متعهد به برآورده ساختن آرزوها و اهداف تان در زندگی کنید و برای دستیابی به آنها برنامه ریزی دقیق داشته باشید.
آنچه می خواهید در انتظار شما است؛ اما به احتمال زیاد خود به خود از آسمان بر دامان شما نمی افتد! اگر می خواهید بدانید که آیا درباره دگرگونی زندگی تان جدی هستید، از خود بپرسید آیا نقشه ای برای اقدام دارید یا نه؟ اگر نقشه و طرح و برنامه ریزی ندارید، ببینید آیا واقعاً نسبت به رسیدن با این هدف متعهد و جدی هستید یا نه؟ برنامه حرکت شما به سوی هدف باید روی کاغذ نوشته شود و گام به گام و مرحله به مرحله روش های رسیدن به آن طراحی گردد. اگر این برنامه فقط در ذهن شما است، شاید بیشتر یک خیال سرخوشانه باشد تا یک نقشه واقعی! معمولاً نقشه هایی که در افکار خود داریم، در ازدحام و شلوغی زندگی روزمره گم یا فراموش می شوند مگر این که جایی ثبت شوند.
به خود بقبولانید که اگر برنامه ای که در ذهن دارید را بنویسید و آن را جلوی چشمان خود قرار دهید، احتمال بیشتری وجود دارد که آن را جدی بگیرید و به آن دست یابید. بدون برنامه ریزی دقیق و هدفمند، آرزوها برای مدتی ما را درگیر خودشان می کنند و سپس دست خالی و سرخورده ما را رها می کنند. یکی از رهبران معنوی بزرگ دنیا گفته است: "من کوچک ترین تردیدی ندارم که هر زن و مردی می تواند به همه موفقیت هایی که من در زندگی ام داشته ام دست یابد، به شرط آن که به همان اندزه تلاش کند و همان امید و ایمان را که من داشته ام در خود پرورش دهد. ایمانی که به حرکت در نیاید، چه ارزشی دارد؟" می بینیم که بیشتر درد و رنج مردم در نتیجه برآورده نشدن آرزوهایشان است.
آنها مدتی درباره کار و پول و درآمد و رابطه عشقی و روابط زناشویی ناخوشایند و نامناسبی که دارند فکر می کنند، اما هنگامی که از آنها می پرسیم قصد دارند چگونه این جنبه از زندگی خود را تغییر دهند و کاری برای بهبود حال خودشان انجام دهند، گیج و سردرگم می شوند و در انتها نیز می گویند بهتر است ناشکری نکنند و به همین چیزی که دارند قانع باشند؛ تازه، اگر هم که لازم است تغییری صورت گیرد، خدا بزرگ است و خودش به صلاح خود برای آنها کاری خواهد کرد! اگر به دگرگونی بخشی از زندگی خود متعهد هستید اما هنوز به هدف خود نرسیده اید، باید ببینید چه چیزی مانع اصلی شما برای برآورده نشدن تعهدات شما است؟ باید این را بپذیرید که شاید برخی از خواسته ها و آرزوهای شما ذهنی و حاصل هوی و هوس شما است و از عمق قلب تان نشأت نگرفته اند. ذهن می تواند درگیر هوی و هوس شود و شما را فریب دهد که باور کنید تنوعات بیشتر و بهتری از آنچه هم اکنون در اختیار دارید، می خواهید. ما باید این خواسته ها و هوی و هوس های ذهنی را خنثی سازیم و آرزوها و خواسته های قلبی و صادقانه خود را جایگزین آنها کنیم. باید به ورای همهمه ذهن و هوی و هوس های بیهوده برویم. بیشتر افراد گمان می کنند برآورده شدن هوی و هوس هایشان، خلاء زندگی آنها را پر می کند، اما فقط آن هنگام که عمیق ترین و اصیل ترین خواسته خود را برآورده سازیم، به رضایت واقعی و آرامش در زندگی می رسیم.
برای ایجاد تحولی که در زندگی آرزویش را دارید، عمل کردن و متعهد بودن بسیار مهم است. آنچه به خود و دیگران می گویید اهمیت دارد. اگر به خود بگویید که غذاهای سالم تری خواهید خورد تا وزن خود را کنترل کنید و چنین نکنید، به خود و نظام هستی و همه دنیا اعلام می کنید که قابل اطمینان نیستید و نمی شود روی شما حساب کرد. اگر بگویید و قول بدهید که سال بعد شغل بهتری پیدا می کنید و این کار را نکنید، به همه این را پیام می فرستید که نمی توان روی شما حساب کرد. حتی اگر درباره کار کوچکی از قبیل خواندن یک کتاب برای بهبود حال خودتان صحبت کنید و آن کار را انجام ندهید به خودتان و همه می گویید که روی حرف تان نمی ایستید! این عهدهای شکسته موجب کاهش عزت نفس و اعتماد به نفس شما می شود. هنگامی که پیوسته به خودمان و دیگران دروغ بگوییم و کارهایی را که گفته ایم انجام ندهیم، برایمان دشوار است که به خود اعتماد کنیم، در نتیجه به تدریج اعتماد دیگران را نیز از دست می دهیم. به این نکته ساده و مهم توجه کنید: به آنچه می گویید عمل کنید و اگر قصد ندارید کاری انجام دهید، نگویید آن را انجام می دهید: فقط همین! مجله خبری_تحلیلی محاق




