تحلیلی بر نحوه ارتباط با خانواده همسر 

 

مریم سعیدنیا: کارشناس ارشد روانشناسی عمومی و کارشناس ارشد روانشناسی بالینی از اهواز/مدیرکلینیک روانشناختی پردیس/عضونظام روانشناختی ایران،عضو کانون روانشناسان و مشاوران استان خوزستان/عضو مشاوران تلفنی اپلیکیشن تلیار/درمانگر و روزنامه نگار

نفس بکش، زندگی کن، دوست بدار!

مجله خبری _تحلیلی محاق:در میان زوج هایی که اقدام به مشاوره زناشویی می کنند، بسیاری از آنها کم و بیش از مشکلاتی جدی در رابطه با خانواده همسر خود رنج می برند. تقریبا در همه این موارد، آنها دلیل قانع کننده ای برای این که چرا از ناحیه خانواده همسر خود دچار رنج و ناراحتی می شوند، ارائه نمی کنند. البته خانواده همسر می توانند افرادی مشکل دار، نادان، و یا حتی خطرناک باشند. از سوی دیگر، زن و شوهر نیز می توانند دارای رفتاری کودکانه و وابستگی شدید به پدر و مادر خود باشند. یکی از راه های متداولی که امروزه از طریق آن طرفین ازدواج بخشی از روان خویش را کنار می گذارند جدا شدن از خانواده گسترده و والدین است. دخالت خانواده شوهر و خانواده زن در ازدواج همیشه منبع مشکلات بی شمار بوده است. به عنوان مثال، در لطیفه ها و فیلم های بی شمار نشان داده می شود که مادرزن ناگهان در برابر داماد حیرت زده در آستانه در ظاهر می شود و غافلگیرش می کند! دخالت های نابجای بستگان، عروس و داماد باعث بر هم خوردن بسیاری از ازدواج ها و طلاق زوجین شده است. برخی از بستگان همیشه مشکل ایجاد می کنند. مادر بیش از حد دخالت می کند؛ پدر به هیچ وجه داماد را درک نمی کند؛ زن همیشه پدرش را بیش از شوهرش تحسین می کند؛ یکی از آنها به خاطر والدینش شرمنده است، چون آنها از طبقه اجتماعی دیگری هستند، یا حرص و طمع پول دارند، یا وجدان ندارند؛ برادرزاده یکی همیشه لطیفه های زشت تعریف می کند و عمه دیگری مدام نیش و کنایه می زند و...! شاید در مورد مادرزن ها، بیش از هر گروه دیگری از مردم روی کره زمین بتوان لطیفه ساخت! آنها سوژه همیشگی جوک های کمدین ها، برنامه های طنز تلویزیونی و نیز گفتگوهایی که بین مردها رد و بدل می شود، هستند و همواره با عناوینی نظیر ساحره، مادر فولاد زره، پیرزن تندخو، زن شریر و ستیزه جو توصیف می شوند! به یاد داشته باشید که لنین یکی از بنیان گذاران روسیه نوین بود و هنگامی که از او سئوال شد حداکثر مجازات برای مردی که دو زن دارد چیست؟ پاسخ داد: دو مادرزن! به رغم آن که مادرزن ها در بسیاری از ازدواج ها به راستی مشکل ایجاد می کنند، و با در نظر گرفتن این نکته که چیزی حدود یک سوم از افرادی که ازدواج شان با شکست مواجه می شود، مادرزن را عامل این جدایی می دانند، اما اغلب این مادرزن نیست که باعث بروز بسیاری از مشکلات می شود. نتایج تحقیقات بارها و بارها حاکی از آن است که در عمل این مادرشوهر است که خطر واقعی است! مادرزن شاید دلیل بسیاری از شکایت های رایج باشد، اما این شکایت ها اغلب جنبه شوخی دارد تا اعتراض در مورد مشکل واقعی. برای اغلب آقایان، مادرزن های دردسر ساز، مشکل مهمی قلمداد نمی شوند. شاید مادرزن مجبات عصبانیت مردی را فراهم کند، برای مثال به او غر بزند و برای او اوقات تلخی کند، اما اغلب بیشتر مردها از آنها بدشان نمی آید! چرا که مشکلات مادرزن در زندگی مردان تأثیر مهمی نمی گذارد. یک ضرب المثل قدیمی می گوید: راه ورود به اغلب یک مادرزن، دخترش است! اغلب آقایان به این نکته واقفند. آنچه بیشتر مادرزن ها می خواهند، بیش از هر چیز دیدن خوشبختی دخترشان است. چنانچه مردها، همسرانشان را خوشحال سازند، بعید به نظر می رسد مادرزن ها مشکلی ایجاد کنند. اگر مردها مشکلی  با والدین همسرانشان داشته باشند، این مشکل شاید بیشتر از جانب پدرزن باشد که امتناع می کند از این که به   پرنسس ناز پرورده خود اجازه رفتن به خانه شوهر بدهد! البته جوک های زیادی درباره پدرزن وجود ندارد، چون سوژه  مناسبی برای خنده نیستند! در اغلب خانواده ها، درام دردناک و واقعی از مادرشوهر ناشی می شود! نتایج تحقیقات انجام شده در دانشگاه اوتا استیت بیانگر آن است که در بیش از 50 درصد از تمامی ازدواج ها، ریشه مشکلات اصلی بین عروس و مادرشوهر دردسر ساز و یک دنده است. گرچه همه مادرشوهرها شایسته این شهرت هولناک نیستند، اما از دید بسیاری از عروس ها، یک مادرشوهر مداخله گر که بند ناف خودش و پسرش را قطع نمی کند و نمی خواهد پسرش مستقل باشد و خواهان تمامی توجه وی به خودش است، می تواند سوهان روح باشد! بسیاری از مادران با رفتارهای محبت آمیز و غلیظ مادرانه، باعث نابودی زندگی عاطفی پسران خود با زن بعدی زندگی اش می شوند. آنها در حق پسرانشان مادری، آشپزی، نظافت، شستشو، اتوکشی و گاهی حتی در روابطی معشوقه گری می کنند! آنها با این رفتارها به اعتقاد خودشان عشق خود را به ایشان ابراز می کنند، در حالی که این روش در عمل هنگامی که پسرشان در زندگی بعدی خود، در فرایند با زنان قرار می گیرد، مشکلاتی را برای آنها به وجود می آورد. در نهایت پسرها به جایی می رسند که انجام کارهای مربوط به خود را که تاکنون بر عهده مادر بوده است، دشوار می یابند یا انتظار دارند معشوق یا همسرشان تمامی آن کارها را بر عهده بگیرد. پذیرش این موضوع و برخورد با آن برای زنان کاری طاقت فرسا است، اما آنها بهتر است به جای انتقاد از مرد و بدگویی از مادرشوهر و استفاده از روش های تهاجمی(که در اغلب مواقع باعث بد رفتاری بیشتر مرد می شود)، با رفتارهای محبت آمیز هوشمندانه(و نه محبت آمیز ساده لوحانه!) مرد را در فضای مناسبی قرار دهند تا رفتارهای بالغانه تری از خود نشان دهد. این مشکلات می تواند بسیار پیچیده باشند، زیرا با یک رابطه سه جانبه رو به رو هستیم که ممکن است وضعیت های متفاوتی به وجود آورد. از رابطه ای که در آن هر سه نفر(زن، شوهر، مادرشوهر) از نظر عاطفی منطقی رفتار می کنند، مستقل و متواضع و به دور از خودخواهی به نظر می رسند و به فکر دیگران هستند، تا رابطه ای که در آن یک، یا دو یا هر سه نفر آنها ممکن است به سمت حسادت، تصرف دیگری، وابستگی، عدم بلوغ فکری، خودخواهی یا تزلزل عاطفی سوق داده  شوند. بسیاری از مشاوران ازدواج و روانکاوان در این مورد توصیه می کنند که زن و شوهر رابطه شان را با خانواده ها کاهش دهند یا به کلی قطع کنند. شاید در بعضی موارد این کار درست باشد، اما از دیدگاه ازدواج به عنوان فرایندی اجتماعی که به طور طبیعی باید منجر به وسیع تر کردن دنیای ارتباطی زن و مرد گردد، جای بحث دارد. اگر مفهوم ناخودآگاهی جمعی را در روانشناسی قبول داشته باشیم، روان ما نه تنها به روان  همه انسان ها پیوند خورده است، بلکه پیوند خاصی با نزدیک ترین و دور ترین اعضای خانواده و بستگان مان دارد. به بیان ساده تر، روان نزدیک ترین و دور ترین بستگان ما(خصوصیات مثبت یا منفی آنها)همیشه در ضمیر ناخودآگاه ما حضور دارد. آنها بخشی از ما هستند و ما بخشی از آنهاییم. قطع رابطه با اعضای دور و نزدیک فامیل، به معنای نادیده گرفتن یا انکار سایه های وجودی خودمان است که به وضوح در رفتار اعضای خانواده آشکار شده و منجر به رنجش ما گردیده است. به طور مثال، اگر ما به بهانه خودخواه بودن خانواده همسر با آنها قطع رابطه کرده ایم، به احتمال بسیار زیاد این خودخواهی به شکل پنهان یا آشکار در شخصیت خود ما نیز وجود دارد، اما چون ما نمی خواهیم به وجود این ویژگی منفی در خودمان اعتراف کنیم، با قطع ارتباط با خانواده همسر، صورت مسئله را پاک کرده و خیال خودمان را این گونه راحت می کنیم که اشکال از آنها است نه از ما! اغلب مشاهده می شود زوج های متأهلی که خودشان را از خانواده شان جدا می کنند نسبتا خوب عمل می کنند، اما به نظر می رسد خنثی و ملال آورند. البته این منطقی است که هر زن و شوهری گاهی و یا همواره از افکار و رفتارهای همسر و خانواده همسرش خوشش نیاید، اما اگر این عدم خوشایندی با باورهای نامعقولی مانند: آنها نباید چنین رفتارهایی را که من دوست ندارم انجام دهند، و یا آنها نباید چنین رفتار غیر منصفانه ای با من داشته باشند، همراه باشد، موجب عصبانیت و رنجش فرد و در نتیجه موجب سست شدن روابط میان زن و مرد می گردد. به طور کلی شما می توانید به هنگام  بروز چنین اختلافاتی به روش های زیر عمل کنید:

1)رفتارهای ناخوشایند همسر و خانواده همسرتان را که در حال حاضر قادر به تغییر آن نیستید، بپذیرید.

2)انتظار داشته باشید که همسرتان و خانواده او به روش خودشان و نه به روشی که شما دوست دارید عمل کنند. شما بهتر است از باورهای نامعقول و غیرمنطقی مبنی بر این که آنها نباید چنین وحشتناک، غیر منصفانه و غیر قابل تحمل رفتار کنند، پرهیز کنید و نخواهید که آنها مطابق میل شما رفتار کنند.

3)باور کنید که اگر بستگان همسر شما غیر منصفانه و غیر منطقی عمل می کنند، این مشکل آنها است و شما کاری برای حل مشکل آنها نمی توانید انجام دهید و لازم هم نیست کاری انجام دهید. بنابراین مشکل آنها را مشکل خودتان تلقی نکرده و بدین ترتیب خود را ناراحت نسازید. اگر آنها از شما نفرت دارند، دلیل ندارد فکر کنید نفرت انگیز هستید. اگر آنها به شما زورگویی می کنند به این معنی نیست که شما فرد ضعیفی هستید. باغچه خودتان را بیل بزنید و تنها مراقب افکار، احساسات و رفتارهای خودتان باشید و بدانید آنها نمی توانند کار زیادی بر علیه شما انجام دهند.

4)تا جایی که امکان پذیر است زیاد نزدیک به خانواده همسرتان زندگی نکنید و به طور مداوم و منظم به دیدار آنها نروید. در داخل یک آپارتمان، یک خانه و یا در همسایگی خانواده همسر خود زندگی نکنید. اما اگر بنا به دلایلی لازم است که زیاد به دیدن آنها بروید و یا در نزدیکی آنها زندگی کنید، فکر نکنید که صرف دیار زیاد آنها به روابط میان شما و همسرتان آسیبی وارد می کند. بدترین کاری که آنها می توانند در حق شم بکنند، این است که به نوعی به شما بی احترامی کنند یا آن طور که شما انتظار دارید به شما احترام نگذارند. در این صورت همواره به یاد داشته باشید که شما همواره فرد محترم و ارزشمندی هستید و همچنین رفتار آنها نیز چندان وحشتناک و فاجعه بار نیست! این نکته را هیچگاه فراموش نکنید: به احتمال زیاد باعث ناراحتی شما، خودتان هستید و این شما هستید که می توانید خودتان را خوشحال سازید. بنابراین هر گونه آزاری که از جانب خانواده همسر خود احساس می کنید، از جانب نحوه نگرش غیر منطقی شما به رفتارهای آنها سرچشمه می گیرد. در نهایت این شما هستید که تعیین کننده رضایت یا عدم رضایت خودتان از زندگی زناشویی به شما می روید. بیهوده تقصیر را گردن دیگران نیندازید! مجله خبری_ تحلیلی محاق

 

 

 

تازه ترین مطالب

یادداشت سردبیر

پربازدیدهای این هفته