

مریم سعیدنیا: کارشناس ارشد روانشناسی عمومی و کارشناس ارشد روانشناسی بالینی از اهواز/مدیرکلینیک روانشناختی پردیس/عضونظام روانشناختی ایران،عضو کانون روانشناسان و مشاوران استان خوزستان/عضو مشاوران تلفنی اپلیکیشن تلیار/درمانگر و روزنامه نگار
رفتارهای مخرب، یکی از علائم مهم شکست در ازدواج
آنچه اغلب پیوند ازدواج را از هم می گسلد، نه ناسازگاری است و نه فقدان عشق؛ بلکه رفتار مخربی است که زن و مرد کمی پس از ازدواج در پیش می گیرند. کافی است فقط یکبار به خود اجازه دهند که حرمت رابطه و همسر خود را بشکنند، بعد از آن، این رفتار مخرب ادامه خواهد یافت و زن و مرد به این رفتارهای تخریب گرانه ادامه می دهند. ادامه این رفتارها باعث می گردد پس از گذشت مدت زمانی، هر دو احساس بدبختی کنند. با گذشت زمان و ادامه رفتارهای تخریب گرایانه، زندگی بسیاری از زوج ها به جدایی کشیده می شود، اما اکثریت آنها به زندگی مشترک شان با آهنگی یکنواخت و ملال آور ادامه می دهند و برای تحمل این زندگی غیرقابل تحمل به مشروبات الکلی، مصرف موادمخدر، پرخوری، یا ارتباطات نامشروع روی می آورند! ارتباط زناشویی و ازدواج ماهیتاً سرچشمه عمده ناخشنودی ها و اختلالات روحی و روانی است.
هیچ ارتباط دیگری مانند ازدواج نمی تواند انسان را برای یک عمر به یک نفر دیگر قفل کند! زنان و مردان بسیاری در طول زندگی شان حداقل برای یکبار هم که شده به چیزی مانند ازدواج و تشکیل خانواده و متعهد شدن فکر کرده اند، حتی اگر تمایل جدی به این کار نداشته اند! دلیلش هم این است که بسیاری از آنها به طور ناخودآگاه یا خودآگاه می دانسته اند ازدواج رابطه ای تعهدآور، دشوار و پر مسئولیت است که آزادی آدم را محدود می کند و به سادگی نمی توان از آن خلاص شد! اما با این وجود بسیاری از زن و مردها به یکدیگر علاقمند می شوند و ازدواج می کنند و در آخر نیز همانی می شود که همیشه از آن می ترسیدند: گیر افتادن در یک رابطه محدودکننده و خفقان آور که نه راه پیش برای فرد باقی می گذارد و نه راه پس! ازدواج به دلیل ماهیتش که یک قرارداد قانونی، مذهبی و عرفی است بیش از هر ارتباط دیگری طرفین را مقید و محدود به یکدیگر می سازد. همچنین زوجین نسبت به هر ارتباط دیگری از حق اشتباه کمتری برخوردارند. آنچه دو فرد باید پیش از ازدواج بدانند، این است که از اثرات بلند مدت ازدواج به سادگی نمی توان رها شد. اما متأسفانه زندگی مشترک را با تمام دشواری ها و حساسیت هایی که دارد اغلب افرادی به سادگی آغاز می کنند که هیچکدام از این حقایق را نمی دانند، یا اگر می دانند خودشان را می زنند به ندانستن، یا تظاهر می کنند به خوش بینی و به این که انشاءا... مشکلی پیش نمی آید و همه چیز به خوبی و خوشی سپری خواهد شد! آنها نمی دانند ازدواج، قدم گذاشتن در یک شراکت کاری و یک معامله دو طرفه است که معمولاً جزئیات این قرارداد شفاف مطرح نمی شود و نحوه برخورد با مشکلات احتمالی به صورت احتمالی به صورت مکتوب ذکر نمی شود، و فرد زیر چیزی را امضا می کند که نمی داند دقیقاً چیست! بسیاری از عشاق یا زوجین هنگامی که با یکدیگر پیمان ازدواج می بندند ظاهراً عاشق یکدیگرند و وقتی ارتباط جنسی را آغاز می کنند احساس می کنند تاکنون اینقدر در زندگی احساس خوشبختی نکرده اند. در ادامه این سرخوشی خلسه آور هرگز باورشان نمی شود که در کمتر از پنج سال خود را در گرداب یک رابطه ملال آور خواهند یافت که به سختی می توانند خود را از آن خلاص کنند!
بسیاری از این زوجین به خاطر همه مزایای دیگری که ازدواج نصیب شان می کند، تاکنون کنار هم باقی مانده اند و به سمت جدایی و طلاق نرفته اند، اما حال شان نیز خوب نیست. در واقع، ازدواج های بسیاری پایدار می مانند و به طلاق و جدایی قانونی ختم نمی شوند، اما سال ها است که دچار طلاق عاطفی هستند و با دلسردی و دلزدگی و بدون کیفیت ادامه می یابند. ایجاد و حفظ یک رابطه زناشویی موفق(که در عین پایداری کیفیت عاشقانه اش را نیز از دست نداده باشد)، کار دشواری است،که از عهده خیلی ها بر نمی آید! تقریباً بیش از نصف افرادی که ازدواج می کنند، با هر ضرب و زور و دوز و کلک و سوختن و ساختن و انجام فداکاری و وظیفه شناسی، بالأخره زندگی مشترک شان را یکجوری برای یک عمر حفظ می کنند، اما از این تعداد افراد بسیار کمی یافت می شوند که روزهای زندگی مشترک شان را با صمیمیت و عشق و رابطه ای صادقانه و رفیقانه و بی کلک با همسرشان طی کنند و آن را با وجود دشواری ها به سلامت به سر منزل مقصود برسانند. در بین تمامی روابط مختلفی که بین زن و مرد برقرار می شود، زندگی مشترک پایدار و عاشقانه، کمیاب ترین و نادرترین نوع رابطه است که به آسانی به دست نمی آید.
زوجین ناخشنود بسیاری هستند که برای دریافت کمک و نجات رابطه ای که سقوط کرده، وقت و پول خود را صرف یافتن راهی برای احیای زندگی مشترک شان می کنند و برای رسیدن به خواسته هایشان به هر گونه متخصص روانشناس، مشاور ازدواج، روانپزشک، روانکاو و حتی دعا نویس و جادو و جنبل متوسل می شوند، اما اغلب این راه ها به بن بست می رسد، زیرا آنها اغلب به دنبال راهی می گردند تا ثابت کنند مقصر اصلی شکست رابطه و حال بدشان همسرشان است و این همسرشان است که باید خود را اصلاح کند تا همه چیز رو به راه شود و نه آنها! آنها این حقیقت را نادیده می گیرند که، در هر ارتباطی از هر نوعی که باشد، هر کس مسئولیت خاص خودش را دارد و هر کس صرفاً می تواند خود را تغییر دهد و نه هیچ کس دیگر را. دلیل عدم موفقیت اغلب زوج ها در زندگی مشترک شان، به سنتی بر می گردد که به آن خصلت "کنترلگری" می گویند، و متأسفانه تعداد این گونه افراد که با زور و فشار و اجبار و از طریق کنترل گری می خواهند همسرشان را به مسیر خودشان بکشانند و او را در جهت خواست خودشان تغییر دهند و او را وادار به انجام کارهای مورد علاقه خود بکنند. اغلب افراد به دلیل این عادت کنترلگری و سلطه جویی است که در کنار آمدن با دیگران دچار مشکل می شوند. این عادت منحصر به ازدواج نیست، اما در زندگی زناشویی به بدترین و شدیدترین شکل ممکن خود را نشان می دهد.
باور نامعقولی که در ذات کنترلگری و سلطه جویی وجود دارد این است که: "وقتی حال من بد است، دیگران(همسرم)مقصر اصلی آن است. من خود مسئول چنین احساسی نیستم، بلکه این دیگران(همسرم)و حوادث بیرونی هستند که مقصرند و یا سرنوشت و یا طالع و مغز ما از لحاظ ساختاری به نحوی است که بدون این که ما بخواهیم، این مشکلات را ایجاد می کند. بنابراین، من باید کاری کنم که دیگران(همسرم)را مجبور به انجام کارهای مورد علاقه خودم کنم تا حالم خوب شود!" در این باور نامعقول و کودکانه که عده بسیاری به آن باور دارند، هرگز علت بدبختی ما، نحوه انتخاب و حماقت ها و اشتباهات خودمان در نظر گرفته نمی شود بلکه علت اصلی آن اشتباهات، دیگران و نحوه رفتار دیگران شناخته می شود! افرادی که از زندگی مشترک شان ناراضی اند، متوسل به کنترلگری می شوند و می گویند: "تقصیر من نیست. همسرم عامل تمام این بدبختی هاست و من وظیفه خود می دانم هر کاری که می توانم برای تغییر رفتاهای او در قبال خود انجام دهم، هر چند به قیمیت جان او تمام شود!" برای انجام این کار نیز(تغییر رفتار همسر)از یکسری رفتارهای کلیشه ای و مخرب استفاده می کند که به آنها می گویند هفت عادت مخرب خصلت کنترلگری.
این رفتارها را کلیشه ای می نامند زیرا غریزی ترین و ساده ترین و بدوی ترین و ابتدایی ترین کارهایی هستند که در مواقع بروز مشکل افراد به آنها متوسل می شوند و تقریباً افراد هر روز و هر روز این رفتارها را تکرار می کنند، بدون آن که فکر کنند این رفتارها تا چه حد عامل بدبختی برای خودشان و دیگران هستند. هفت عادت مخرب خصلت کنترلگری که در روابط اغلب افراد به ویژه زوجین دیده می شود عبارتند از: 1) عیب جویی و انتقاد/ 2)سرزنش و تحقیر/ 3)شکایت و گلایه/ 4)نق زدن و غرغر کردن/ 5)تهدید/ 6)تنبیه/ 7)دادن رشوه، حق حساب یا باج گیری عاطفی برای تحت کنترل در آوردن دیگری/. این عادت به شدت مخرب هستند و حتی اگر فقط یکی از آنها در رابطه ای وجود داشته باشد و برای مدت طولانی انجام شود، کیفیت رابطه و زندگی مشترک را از بین می برد. ممکن است زوجی از این عادات مخرب هر روز استفاده کنند اما کارشان به طلاق نکشد، اما مطمئناً در شرایط بسیار بدی به سر می برند که روز به روز نیز بدتر خواهد شد. اگر از افراد خواسته شود که سعی کنند تا یک روز از انجام این عادات در مراودات و روابط خود خودداری کنند به نظرشان کار محال و غیرممکنی به نظر می رسد! البته واقعاً هم کار دشواری است، زیرا همان طور که گفتیم انجام این رفتارها در مواقعی که همسرتان همان گونه که شما می خواهید رفتار نمی کند و حرص تان را در می آورد انجام یکی این عادات مخرب ساده ترین و غریزی ترین و دم دست ترین رفتاری است که از ما می تواند سر بزند! انجام رفتاری عاقلانه، منطقی و مؤدبانه در چنین مواقعی کاری نیست که از عهده هر کسی برآید، اما برای این که بتوانیم روابط انسانی تری داشته باشیم و عزت نفس و اعتماد به نفس خودمان و همسرمان را تخریب نکنیم، باید بتوانیم که این عادات مخرب و دم دست را کنار بگذاریم. سبک شخصیت افراد، محیط خانوادگی که در آن رشد کرده اند، الگوی رفتاری پدر و مادر، سطح اضطراب و بی قراری زوجین و کیفیت عزت نفس و اعتماد به نفس آنها، در کیفیت رابطه زناشویی بسیار تأثیرگذار است.
زن و مردی که شخصیت عصبی و پرخاشگر، بددهان، سلطه جو، کنترلگر، بدبین و شکاک، مضطرب، وابسته، خودشیفته، حسود و مالکیت طلب دارند، احتمال این که از این هفت عادت مخرب کنترلگری استفاده کنند بیشتر است. این افراد به دلیل رفتارهای مخرب و دستکاری هیجانی همسرشان رابطه زناشویی را دچار مشکل می سازند. آنها دوست دارند این طور فکر کنند که توسط همسرشان درک نمی شوند و به اندازه کافی مورد قدردانی و تقدیر و دوست داشتن و عشق قرار نمی گیرند، و بعد شروع می کنند به استفاده از این عادات مخرب، تا به عشق و محبتی که فکر می کنند لیاقتش را دارند برسند(که اغلب نیز نمی رسند!). یکی از خصایص اصلی این افراد این است که به جای پرداختن به نیازهای همسر و ارضای خواست های او، مدام خواست ها و نیازهای خودشان را مطالبه می کنند و تمرکز شدید بر این دارند که همسرشان را از دست ندهند و این تمرکز مضطرب و نگران شان می کند. این هر دو مورد(بی توجهی به نیازهای همسر و تمرکز بر افکار پریشان کننده خود)موجبات تعارضات اساسی را در رابطه مشترک فراهم می آورد. تنها راه نجات ازدواج و روابط همسران کنار گذاشتن رفتارهای مخرب کنترلگری و آزاد گذاشتن همسر است، تا همانی باشد که هست و می خواهد باشد. اگر نمی توانید همسرتان را به همین گونه ای که هست بپذیرید و احترام بگذارید و دوست داشته باشید اصلاً چرا با او ازدواج کرده اید؟، و اگر بعد از ازدواج فهمیده اید او همانی که می خواهید نیست چرا هنوز به زندگی مشترک با او ادامه می دهید؟! بسیاری از افراد خام اندیشانه و ساده لوحانه فکر می کنند با ازدواج می توانند همه آنچه را که می خواهند به دست آورند، در حالی که نمی دانند نه تنها چیزی به دست نمی آورند بلکه تمام آنچه را که داشته اند نیز از دست خواهند داد!




