خبرناراحت کننده فوت دختری جوان، که به دختر آبی مشهور شده، ابعادی گسترده تر از آنچه در فضای مجازی نشان داده میشود دارد. در پروپاگاندای سحر، چیزی جز کاسبکاری و منفعت طلبی مدعیان حقوق بشر و مثلا آزادیخواهان، مطمح نظر نیست. این همه کوس و کرنا ذیل همان پروپاگانداست که معنا میابد و گرنه واقعیت این است که نسل جوان فعلی، درست برخلاف اسلاف خود، نسلی تهی از آرمانهای ناب بشری و مکارم اخلاقی ست.که ضعف مفرط خود در زمینه اخلاق و عزت نفس و شجاعت و آرمانخواهی را، ذیل بهانه هایی مضحک، به سوی زمین و زمان فرافکنی میکند. تفاوت میان نسل جوان امروز و نسل دیروز، از عرش تا فرش است. اکتیویته سیاسی _ اجتماعی نسل انقلابگر، نتیجه تسلیح آن نسل به سلاحی موثر به نام ایمان بود. البته نباید ایمان را فقط در چهارچوب اعتقتادات مذهبی صرف تعریف کرد. ای بسا آن چریک چپ گرا، به ارزشهای والایی مومن بوده که ذیل ام ایمان، توانسته سالها مبارزه مسلحانه و آوارگی در کوه و کمر و تحمل شکنجه های ساواک و...را با جان پذیرا باشد.این درجه از پایمردی، در باره همه آن مردم کمالگرا صدق میکند: صرفه نظر از درستی یا غلطی مشی سیاسیشان، میتوان به نامهای معروفی اشاره کرد که جان را فدای ارمان کردند: گلسرخی ، دانشیان، خسروداد، و.... آن نسل در بزنگاه جنگ نیز همان خصوصیت آرمانگرایی را داشت: چمرانها، تندگویان ها و.... اگر در ان نسل به اقتضای شرایط بر موجودیت فیزیکی خود خط هم میکشیدند، نه از روی استیصال و عجز بلکه از فراز قله های رفیع فلسفه ای خاص، ایثار و فداکاری می کردند. جمله تاریخی خسروگلسرخی خطاب به دادستان دادگاه فرمایشی که وی را به دفاع از خود دعوت میکرد،از بلندای همان قله ها فریادزده شده است: من از خلقم دفاع میکنم! و یا خسرودادی که مشهور است خودش به جوخه اعدام فرمان آتش داده است! و یا عباس دوران که آگاهانه و عامدانه، خود را در اقدامی انتحاری به هدف کوبید و منافع ملی کشورش را حفظ کرد.برای آن نسل خودکشی هم اگر بود، در چهارچوب فلسفه و منطقی انسانخواهانه و برای نیل به اهدافی ارزشمند تعریف می شد. اما آنچه نسل جوان امروز بر سر خود می آورد، فقط و فقط به کار مشتی عوامفریب قدرت پرست می آید و بس که ابن الوقتانه از سطحی نگری و اشتباه محرز ایشان در جهت مکاسب و مناصب سیاسی خود بهره گیری کنند. کارخانه انسان سوزی سرمایه داری، تخصص کاملی در تعریف نیاز برای انسانها دارد. تا آنجا که مضحکه ای به نام فوتبال را در قالب یکی از شاخصهای پیشرفت و توسعه القاء کرده است.مضحکه ای که آنقدر بر سر انسانیت سایه انداخته که سحر و سحرها، برای حضور در فرع آن، خودکشی میکنند اما برای همه فجایع فاحش جامعه انسانی، ککشان نمی گزد. اصلا ذهنشان فراتر نمی رود از آن مستطیل سبز لعنتی. از نسلی چنین نازل، جز خودکشی چه انتظاری میرود؟ سحر، قهرمان نیست. که اگر بود می بایست شجاعانه می ایستاد و حق طبیعی و انسانی و البته ابتدایی خود برای حضور در جامعه را مطالبه میکرد. می ایستاد و به همنوعانش، مبارزه ای عقلایی و سالم را آموزش میداد. سیاسیونی که سکان تربیت و پرورش نسل بعد از انقلاب را به دست گرفتند، چه کرده اند که فرزندانشان برای سطحی ترین خواسته ها، پنجه در جان شیرین خود میزنند؟ چه قاموسی تدوین کرده اند که در آن، خودکشی، قهرمان ساز است؟ سحر به اعتبار ناآگاهیش یک قربانی ست که روزی دست عدالت به تقاص آن درجه از ناآگاه ماندنش، تقاص سختی از مسببان این ناآگاهی خواهد گرفت.همان کسانی که آدرس غلط به او و امثال او داده اند. سحر قهرمان نیست. یقینا فقط یک قربانی از میان یک نسل بی آرمان است.
افشین بدری _ سردبیر




